X
تبلیغات
ادعیه.ایات.طلسمات.علوم غریبه

ادعیه.ایات.طلسمات.علوم غریبه

خواص ادعیه وایات و طلسمات وداستانهای مربوط به جنیان وشیاطین و...

باز شدن بخت پسران ودختران

برای مشکل بسیار وباز شدن بخت دختر وپسر واداءقرض وشفای بیمار:

1:به مدت 12 روز سر ساعت معین از روز (هر ساعتی که روز اول انتخاب کردید ،هر 12 روز سر همان ساعت بخوانید ،حتی 5 دقیقه هم تغییر نکند)به نیت حاجتی که دارید غسل کرده ووضو بگیرید ورو به قبله 110 مرتبه بگویید:«بسم الله الرحمن الرحیم:یا خَفِیَّ الالطافُ،نَجِّنا مِمّا نَخافُ،یا لَطیفُ اَدرِکنی،بِلُطفِکَ الخَفی».وبعد 110 مرتبه صلوات بفرستند .ان شاءالله حاجت روا می گردد.

گشایش بخت دختران وپسران:

2:دعای دفع سحر زیر را به نیت دفع سحر وگشایش بخت انجام دهید:«ذَکَرنا مِن حَیثُ نَسینا وعَفَینا مِن حَیثُ قَطَعنا وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعینَ»

3:«ایه الکرسی را پیش دختر یا پسر بگذارید که در امان خدا باشند.

3:ختم «یا خفی الالطاف» که در بند 1 ذکر شد را در روز وختم نماز توسل به حضرت علی ابن ابیطالب (ع) را در شب انجام دهید .همزمان با هم این دو ختم را بردارید.

نماز توسل به حضرت علی ابن ابیطالب:برای باز شدن بخت دختر وپسر واز بند رهایی شدن زندانی ورفع مشکلات ،دو رکعت نماز حاجت متوسل به حضرت علی (ع) به مدت 12 شب ،بعد از ساعت 12 شب ،به شرح زیر می خوانیم:

ابتدا مثل شکل زیر یک مربع در وسط کاغذی می کشیم واسم چهار ملک مقرب را چهار گوشه ی ان می نویسیم ودر وسط ان مقداری نمک می ریزیم.وکاغذ را روی یک نان درست قرار می دهیم ونان را روی یک سفره یا دستمال نو گذاشته ودر هنگام خواندن نماز ،سفره را جلوی جانماز پهن می کنیم وشروع به خواندن نماز می کنیم ،به نیت دور رکعت نماز حاجت توسل به علی ابن ابیطالب(ع) ومثل نماز صبح می خوانیم .بعد از سلام نماز 110 مرتبه می گوییم:«یا الله ادرکنی،یا علی ادرکنی »و110 مرتبه صلوات می فرستیم وسفره نان را جمع می کنیم وزیر بالش دختر یا پسر قرار می دهیم تا فردا شب که نیمه شب شود از زیر بالش بیرون اورده  وتا 12 شب نماز را بهمین نحو می خوانیم وهمین سفره را جلوی جانماز پهن می کنیم .

توجه:در مورد دختران اگر خواستند برای گشایش بخت این نماز را بخوانند ،باید بعد از حمام ح.ی.ض ،3 روز صبح هر روز 5 مرتبه سوره ی فلق را بخواند وبه اب بدمد وناشتا بخورد وشب روز سوم به ترتیبی که گفته شد نماز را بخواند (هر کس نماز را می خواند باید اب دعا را بخورد.یعنی اگر خود دختر نماز را می خواند باید اب دعا را خودش بخورد واگر کسی دیگر به نیت باز شدن بخت ان دختر نماز را می خواند باید اون شخص  خودش اب را بخورد)وبعد از اتمام نمازها در 12 شب،در اخر نمک را در غذا بریزد ونان را برای شفای بیمار به مریض بدهد ویا در اب روان اندازد.

جبرائیل(ع)       میکائیل (ع)

 

             نمک

 

اسرافیل(ع)       عزرائیل(ع)

 

4:نماز مذکور را می توان به تنهایی به غیر از ختوماتی که در اول بند 3 ذکر شد ،برای گشایش بخت دختر وپسر انجام داد.

5:دعای «بند 59/جوشن کبیر/مفاتیح الجنان» را با زعفران در بشقاب چینی بنویسید وبشویید وسپس در شربت بریزید ودر مجلس خواستگاری همگی بخورند تا کسی نتواند دشمنی کند وجدایی اندازد.«بسم الله الرحمن الرحیم.یا حبیب من لا حبیب له...(تا)خلصنا من النار یارب»

6: اگر بخواهی زنی را به عقد خود درآوری یک عدد مغر بادام شیرین را بدست آورد و سوره یس را بر آن بخواند و بعد از این مغز بادام را داخل ابریشم سبز پیچیده از شاخه میوه دار که میوه اش شیرین باشد آویزان کند و در پای درخت بی خوش بسوزاند (عود روشن کند) مرادش حاصل شود.

7: اگر خواهی زن بگیری این نوشته را بر بازوی خود نگه دار « قل ان الفضل بید الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم بختص برحمته من یشاء و الله ذوالفضل العظیم»

8: هرگاه به خواستگاري رفتيد يا به خواستكاري شما آمدند و يا مي خواهيد به

خواستگاري بيايند و جواب مثبت داده نشد اين تعويذ را بر

 برگ كاغذ نوشته و يكي را آب كشيده و جلو درب منزل مطلوب پاشيده و يكي را

همراه خود نگهداريد و تعويذ اين است :

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم يا رب مغيشا يا مثيثا يا طليطيشا يا صكا يا حشاء بالع لحالي 18 112 11 62

22 12 112 10 مبارك باد به اسم فلان بنت فلان( در اينجا اگر مطلوب(اگر شما دختر هستید

و می خواهید برای یک مرد بنویسید ) مرد باشد مي توانيد فلان بن فلان نيز بنويسد. فلان اول

 نام مطلوب و فلان دوم نام مادر مطلوب ) يا الله يا شكيكفي يا قاهرو يا بدوح يا الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:8  توسط صدیق  | 

جواب نامه ها

جواب کامنت مهسای عزیز

:در رابطه با مساله ای که عنوان کرده بودید مبنی بر اینکه کسی رو دوست دارید که از هر نظر مورد قبولتون واقع شده وتمایل دارید ایشون رو به خودتون علاقه مند کنید .وایشون از شما دور هستند ونمی تونید به وسیله ی خوراکی ودعاها وایاتی که به خوراکی ها خونده می شه ایشون رو مسخر خودتون بکنید .

واما جواب:من در اینده ی نزدیک دعاها واورادی برای مسخر (تسخیر کردن)فرد مورد علاقه توی وبلگ قرار می دم که می تونید استفاده کنید .البته در قسمت ادعیه ی ایجاد محبت که لینکش توی ارشیو وب قرار داره ،چند نمونه برای کمک به شما وجود دارد .در رابطه با استفاده از حروف ابجد من به زبان ساده توی قسمت طریقه نوشتن دعا وحروف ابجد توضیح داده ام .اما برای نمونه اکنون اسم خودتون رو به حروف ابجد محاسبه می کنم که شما متوجه بشوید ودر امورات دیگه بتونید ازش استفاده کنید.:مهسا=م+ه+س+ا-------------1+60+5+40=۱۰۶

دقت داشته باشید وقتی به جدول مراجعه می کنید عددی که به حرف میم تعلق گرفته عدد 40 است.عددی که به حرف ه تعلق گرفته عدد 5 است والی اخر...نهایتا مجموع اعداد مربوط به حروف اسم شما شد ۱۰۶.حالا انقدر این عدد را بر 12 تقسیم می کنید تا به عددی برسید مساوی 12 یا کوچکتر از 12.هر عددی شد بیانگر شماره ی طالع شماست .همانگونه که می دانید بروج 12 تا هستند.1:فروردین(حمل) ....2:اردیبهشت(ثور)و....تمامی این ها در قسمت های بدست اوردن طالع شخص که توی قسمت  شرایط نوشتن دعا بیان شده اشاره شده است .با مراجعه به انها ومطالعه دقیق می توانید نتیجه حاصل کنید.ضمنا اگر اسم مادر شخص مورد علاقه تان را نمی دانید می توانید بجای اسم مادرش حوا بنویسید .مثلا مهدی ابن حوا....خودتون هم مهسا بنت فاطمه

جواب کامنت زهره عزیز:

شما بیان کرده بودید که هر جا می روید احساس می کنید کسی شما رو دوست نداره واز این نظر دچار افسردگی شده اید.

اما جواب:دوست عزیزاولین عامل برای عزیز شدن در انظار جدا از جنبه ی ادعیه واذکار بر می گرده به نوع رفتار شما در اجتماع .اگر شما فردی اجتماعی ومردم دوست باشید مسلمادر بین مردم انرژی مثبت ساطع می کنید واین باعث می شه که توی دل دیگران جا باز کنید وهمه شما رو دوست داشته باشند .اما اگر فردی هستید درونگرا وکم حرف مسلما نباید از دیگران توقع داشته باشید که با وجود چنین روحیه ای به سمت شما بیان ونسبت به شما ابراز خرسندی وعلاقه کنند .حال اگر از نظر برخورد اجتماعی خوب جلوه گری می کنید وتوی جامعه خیلی شاد وسرزنده ومردم دوست ظاهر می شوید وبه چنین نتیجه ای رسیدید من به شما توصیه می کنم از دعاهای عزیز شدن در انظار که توی وب شرحشون رو کامل نوشتن استفاده کنید .

جواب کامنت اقای نقی عزیز:

دوست عزیز من سعی می کنم  به زودی ها ی زود از علوم غریبه توی وبم استفاده کنم واطلاعاتی دراختیارتون قرار بدم .اما در مورد احضار جن وروح ومتافیزیک و..من متاسفانه مطلب داخل وب قرار نمی دم .چه بسا افرادی از روی نااگاهی اقدام به چینن کارهای خطرناکی بکنند که عواقبش جبران ناپذیر باشه وبنده مسئول شناخته می شم .به همین دلیل من تا وانجایی که در توان داشته باشم وخدا قدرتش رو بهم بده از ادعیه ومطالبی توی وبم استفاده می کنم که خیر دنیا واخرت رو برام داشته باشه ومدیون کسی نباشم .البته با یک سرچ سریع در گوگل مسلما شما می تونید به اطلاعات خوبی دست پیدا کنید که من به شما خواهرانه توصیه می کنم که به کار احضار جن وروح وایجاد ارتباط با اجنه نپردازید که عواقب خطرناکی در پی خواهد داشت .من به انچه که مورد نیاز وبدون ضرر است در مورد علوم غریبه حتما خواهم پرداخت.

(التماس دعا)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 7:42  توسط صدیق  | 

اسماءالحسنی(2)

 

اسماءالحسنی

معنی اسماء

اعداد

جمالی-جلالی

    القیّوم

همیشه پاینده

156

     جمالی

     الواجِدُ

یکتاسازنده ی کارها

14

     جمالی

     الماجِدُ

بزرگی کننده

48

     جمالی

     الواحِدُ

تنها ویکتا

19

     مشترک

    الاَحَدُ

تنها بخدایی

13

     جمالی

    الصَّمَدُ

پاک وبی نیاز

134

     جمالی

    القادِرُ

قدرت کننده وداننده

305

     جمالی

    المُقتَدِرُ

توانا وتقدیر کننده

744

     جمالی

    المقدّم

همیشه هست

184

     مشترک

    المُوءَخِرُ

همیشه خواهد ماند

846

     مشترک

    الاوّلُ

انکه همیشه بوده

37

     مشترک

    الاخَرُ

انکه همیشه باشد

801

     مشترک

    الباطنُ

پنهان از چگونگی

62

     مشترک

    الظّاهرُ

پیدا،هستی

1106

     مشترک

    الوالی

برتر به قدرت ووارث

47

     مشترک

    المُتَعالی

بزرگ وبرتر

551

     مشترک

    البَر

نیکوکار مطلق

202

     جمالی

    التَّوّاب

قبول کننده توبه

409

     جمالی

    الغنیُّ

بی نیاز کننده

1060

     مشترک

    المُنعِم

نعمت دهنده ی بندگان

200

     مشترک

    النَّعیم

نعمت دهنده

170

     جمالی

    العَفوُ

معاف کننده گناه

156

     جمالی

    الرَّءوف

درگذر ومهربان

286

     جمالی

    مالک

مالک تمام

212

     جمالی

    ذوالجلالُ

صاحب بزرگی

801

     جمالی

    وَالاِکرامُ

کریمیان وکریم

299

     جمالی

    الرَّبَّ

پروردگار،مالک وتربیت کننده

202

     جمالی

    المُقسِطُ

دادگر

209

     جلالی

    الجامِعُ

فراهم کننده

114

     مشترک

    المغنیَ

بی نیاز

1100

     جمالی

    المُعطی

عطاکننده

129

     جمالی

    الضّارُ

زیان کننده

1001

     جمالی

    المانع

بازدارنده

161

     جلالی

    النّافِعُ

سودکننده

201

     جلالی

    النّورُ

روشن کننده

256

     مشترک

    الهادی

هدایت کننده

20

     جمالی

    البدیعُ

افریننده ی نادر

86

     مشترک

    الباقی

پس از خلق بماند(تغغیرناپذیر)

113

     جمالی

    الوارثُ

میراث گیر شده،

707

     جلالی

    الرَّشیدُ

راست تقدیر ودرست

514

     مشترک

    الصَّبور

شکیبا

298

     جمالی

    الرحمن

بخشاینده

298

جمالی

    الرحیم

مهربان

258

جمالی

    الحلیم

بسیار بردبار

88

جمالی

در بعضی از کتب قدیمی برای استفاده از اسماءالحسنی روزهای خاصی را با توجه به نوع کاربردشان ذکر کرده اندکه من مناسب دونستم این جا بیاورم تا کسانیکه اعتقاد به استفاده از ذکرها در روزهای خاص خود را دارند استفاده کنندوگرنه می توان هر ذکری را در هر زمانی بکار ببریم :

روز شنبه………مورد استفاده
        
:1   مصور    فصاحت و بلاغت زبان                                             
:2   رزاق      رفع تنگدستي                                                           
:3   قابض     دفع دشمن و ترس                                                 
:4   مذل      چيرگي بر خصم و ظالم                                                 
5   :خبير      دريافت اسرار قلوب و دفع شيطان                                     
:6   مجيد     براي رشد در سير و سلوك                                           
7   :مبدي     براي دوري از ذلت                                                     
:8   واجد     طلب حال و اخلاص                                                   
9   :ظاهر     زوال ظلم - دشمن شكست بخورد                                       
:10   والي     براي گرفتن درجه ولايت                                               
:11   وارث    كسي كه در پي علوم غريبه باشد                                         
:12   مميت    رفع نفس اماره                                                           
:13   مانع     كنترل كردن نفس اماره                                                   


روز يكشنبه              lمورد استفاده        
:1   رافع     عزيزشدن و رفع اذيت ديگران                                         
:2   حكم     محرم اسرار غيب و دري از غيب بر او باز شود                   
:3   شكور    دفع غم و تنگدستي                                                       
4   :كبير     طالب جاه و عالم صورت و سيرت                                     
:5   صمد    از جمله صادقان گردد                                                     
:6   مغني     طلب توانگري                                                           
:7   الباقي     مقبوليت عمل                                                             
8   :محصي   بر كليات و جزئيات محيط تسلط يابد                                   
9   :كبير      طالب جاه و عالم صورت و سيرت                                     

روز دوشنبه    مورد استفاده     
        
:1   قدوس     صفاي قلب و باطن                                                   
2   :باسط     رفع تنگدستي                                                                                                 
3   :عدل       رفع ظلم و ستم                                                         
:4   مقتدر      براي جايگاه و مقام دنيا                                             
:5   مقدم       كارگشايي                                                             
6   :اول       براي رفع فراق از كسي                                               
7   :عفو       براي كسي كه گناه بسيار كرده                                         
:8   مالك الملك   براي كسب منصف دنيا                                                   
:9   جامع      رفع پريشاني                                                             
:10   بديع       رفع غم و اندوه                                                         
:11   قيوم       براي جاه و مقام                                                           


روز سه شنبه      مورد استفاده
        
:1   مومن     دوري از وسوسه ظاهر و باطن                                         
:2   عزيز     در ميان مردم عزيز شود                                                 
:3   جبار      رفع شياطين و ظلم                                                         
:4   خالق      دوري از فساد و پاكي باطن                                   
5   :باري      براي دريافت استاد و مربي
6   :عليم      جهت علم لدني و كرامات
:7   لطيف     طالب كشف احوال و صفاي باطن
:8   حسيب     رفع دشمن و چشم زخم و ايمن بودن
9   :جليل      كسب حشمت و بزرگي
:10   حق        صفاي باطن و نور الهي و جلاي قلب
:11   وكيل      براي نجات از وسوسه
:12   آخر        آخر كار به خير گرداند
:13   تواب      رفع وسوسه دروني
:14   غني       براي ثروتمند شدن
:15   معطي     براي رفع احتياج به خلق
:16   رشيد      براي گم گشتگان دروني و جوياي راه راست
:17   متين      ازدياد توكل
      


چهارشنبه            مورد استفاده 
        
:1   رحمن     براي پاكي دل از غفلت
:2   متكبر      براي جاه و مقام و عزت
3   :خافض    از شر شياطين و دشمن در امان بودن
:4   حليم      رفع خوف از ظالموكبر و حسد
:5   عظيم     براي رسيدن به مقام
:6   حفيظ     محفوظ از بلا
7   :مقيت     غلبه بر نفس
8   :كريم     مقاصد دنيا و آخرت
9   :رقيب     ايمن از دشمن و آفات و بلايا
:10   واسع     وسعت روزي
:11   شهيد     براي سعادت در روز موعود و آخرت
:12   قوي      قوت قلب بر برابر دشمن و صفاي باطن
:13   ولي      تسخير قلوب و پاكيزگي
:14   حي        براي شفاي بيمار
:15   قادر      چيرگي بر خصم   
:16   منتقم      از ظالم انتقام گيرد
:17   نور       براي نور باطن و ديده
:18   صبور    افزايش صبر


پنج شنبه       مورد استفاده
        
:1   سلام     از بيماري به سلامت باشد
:2   مهيمن    افزايش بركت
:3   معز       رفع ترس و قوي شدن
:4   سميع     رفع بلا
:5   غفور     رفع غم و بخشش خدا
6   :حكيم     افزايش علم و انجام كار مهم
7   :باعث     افزايش قوت و صفاي باطن
:8   واحد      رفع وحشت
9   :متعالي    در دنيا به درجه كمال رسد
:10   معيد      رفع شقاوت عاقبت
:11   نافع      دفع خصم
:12   علي       قوي شدن بر دشمن و علوم غريبه
      


روز جمعه       مورد استفاده          
        
:1   رحيم     براي رفع اضطراب احوال
2   :ملك      براي بي نيازي
3   :فتاح     رفع مشكل و صفاي باطن
4   :مجيب    مستجاب الدعوه شدن
:5   ودود     افزايش دوستي و علاقه
:6   احد       جلاي قلب
:7   حميد    براي رفع فحش گويي
:8   ماجد    نور باطن
:9   موخر    ترك هواي نفس و رضاي خدا
:10   باطن    باطن از ضلالت نگهداشته ميشود
:11   برّ       رفع آفت دهر
:12   مقسط    رفع وسواس
:13   رئوف    براي رفع ضعف جسم و حال
:14   هادي    در راه راست بودن
:15   رب       براي مستجاب الدعوه شدن

دقت کنید که تمام اعدادی که برای اسماءالحسنی ذکر شده اند بر اساس ابجد بوجود امده اند که من قبلا در مورد بدست اوردن شماره ی هر اسمی از روی حروف ابجد توی محاسبه ی طالع روشش را بیان کردم .در قسمت بالا خواص هر کدام از اسماءالحسنی شرح داده شده وبیان شده که هر ذکری مربوط به چه روزی است که البته در بعضی از کتب در مورد ذکر این اسماء در روزهای خاص صحبتی نشده وذکرشان را مختص همه ی روزها دانسته اند.به هر حال هر گونه که عمل کنید تفاوتی نمی کند (ان شاءالله).

(التماس دعا)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 7:40  توسط صدیق  | 

خواص اسماء الحسنی

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:بدرستی که برای خدای متعال 99 اسم است وکسیکه احصاء کند(حفظ کند ودر یافت کند-منظور مداومت کردن بر این اسامی)انها داخل بهشت می گردند.معنای احصاء نه فقط تعداد وبه شماره نمودن اسماء الهی است ،بلکه احصاء احاطه واطلاع بر معنای اسماء حقتعالی است .نخستین چیزی که ما را به جاده ی هدایت راهنمایی می کند ودرب معرفت وشناسایی خدا را بر روی ما می گشاید وصفات او را به ما نشان می دهد همان اسماء الحسنی ایست که خداوند در سوره ی اعراف به ان اشاره نمده است «واالله الاسماء الحسنی فادعوه بها»یعنی «خدا را نامهای نیکوست،بدانها خدا را بخوانید» واگر همانطوری که امر فرموده او را بهمین اسماء الحسنی بخوانیم ودر اوقات شبانه روزی روی توجه ونیازمندی به در خانه ی فیض واحسانش بنماییم البته به کرمش ما را قبول خواهد کرد ودر جایگاه قرب خود منزل می دهد ودر اخرت در ان ضیافت بهشتی ومحل کرامت ،ما را گرامی می دارد.

فواید وخواص بعضی از اسماءالحنی که در جدول زیر نشان داده شده است :

طریق دعا وطلب حاجت از حق تعالی این است که شخص پس بجا اوردن از حمد وثنای الهی ،انتخاب کند از اسماء الحسنی انچه را که مناسب مطلوب ومقصود وی است.مثلا اگر مقصود وسعت روزی باشد ،با یستی ذکر او از این اسماء«الرازق،الوهاب،الجواد،المغنی،المنعم،المعطی،الکریم،الواسع،مسبب،الاسباب،المنان»باشد

واگر مقصودش امرزش وتوبه است باید ذکر او«التوّاب،الرحمن،الرحیم،الروف،العطوف،الصبور،الشکور،الغفور،الستار،الغفار،النفاح ذی الجودوالسماح،المحسن،المجمل،المنعم،المفضل»باشد.

اگر مقصود او انتقام از دشمن باشد باید ذکراو«العزیز ،الجبار،القهار،المنتقم،البطاش ذی البطش الشدید،الفعال لما یرید وامثال اینها»باشد

اگر مطلوب او علم است ذکر او باید«العالم،الفتاح،الهادی المرشد،المعز،الرافع»وامثال این ها باشد.

اسماء حُسنی را به سه گروه تقسیم کرده‌اند: جمالی، جلالی و مشترک. اسماء جمالی که ۴۵ تا هستند برای کسب رحمت و روزی به کار می‌روند، اسماء جلالی که ۲۲ تا هستند، برای ایجاد عداوت و از میان بردن حریف به کار می‌آیند و اسماء مشترک که آنها هم ۲۲ اسم هستند بسته به نیت، خاصیت هر دو گروه قبلی را دارند.

اعتقاد بر این است که یکی از اسامی که خدا بر کسی دانسته نیست اسم اعظم است. و با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده خواهد شد

اسماءالحسنی

معنی اسماء

اعداد

جمالی-جلالی

     الملک

پادشاه مطلق

90

     مشترک

     القدوس

پادشاه پاک

170

     جمالی

     السّلام

همیشه قائم وبی عیب

131

     جمالی

     المومن

ایمن کننده

136

     جمالی

     المُهَیمِن

گواه درست

145

     جمالی

     العزیز

عزت دهنده

94

     جمالی

     الجبّار

زور کننده

206

     جلالی

     المتَکَبِّر

صاحب غرور

662

     جلالی

     الخالقُ

هست کننده

731

     جلالی

     البارِیءُ

افریدگار مطلق

213

     مشترک

     المُصَوَّر

نگارنده ی صورتها

336

     جمالی

     القَهّار

غضب کننده

306

     جلالی

     الغفّار

امرزگار

1281

     جمالی

     الرزّاق

روزی دهنده

308

     جمالی

     الفتّاح

گشاینده

489

     جمالی

     العلیم

دانا به هر چیزی

150

     جمالی

     القابض

قبض کننده ی روزی

903

     جلالی

     الباسِط

فراخ کننده ی روزی

72

     جمالی

     الّرافع

بردارنده

351

     جمالی

     الخافِص

فروبرنده

1481

     جلالی

     الوهّاب

بخشاینده

14

     جمالی

     المُعِزُّ

عزیز کننده

117

     جمالی

     السمیعُ

شنونده به همه حال

180

     جمالی

     البَصیر

بیننده ی پنهان واشکار

302

     جمالی

     الحکیم

صاحب حکمت

78

     جلالی

     اللطیف

پاکیزه مهربان

129

     جمالی

     العدل

دادگر خلایق

114

     مشترک

     الخبیرُ

خبر دار از همه چیز

812

     مشترک

     الرقیبُ

نگاهبان مطلق

312

     مشترک   

     الحبیب

قبول کننده ی دعا

55

     مشترک

     الواسِعُ

بسیار عطا کننده

137

     مشترک

     الحُکمُ

استوار کار،درست گفتار

68

     مشترک

     الوَدود

دوستدار

20

     مشترک

     الغَفور

امرزگار

1286

     مشترک

     الشَّکور

سپاس دارنده ی نیکان

576

     مشترک

     العلِیِّ

برتر از همه چیز

110

     مشترک

     الکبیرُ

بزرگوار بر همه چیز

232

     مشترک

     الحفیظُ

نگاهدارنده

998

     جمالی

     المُقیتُ

توانا وقدرت دهنده

550

     جمالی

     الحَسیبُ

حساب کننده

80

     مشترک

     الجلیلُ

بزرگوار بزرگان

73

     جلالی

     الکریمُ

گرامی کننده

270

     جمالی

     المجیدُ

بزرگوارتر از همه

57

     جمالی

     الباعث

فرستنده رسولان

573

     مشترک

     الشهیدُ

زنده کننده مردگان

319

     مشترک

     الحقُ

گواه راست مطلق

108

     مشترک

     القویُّ

خدایی وسلطان درست

116

     جلالی

     الوکیلُ

کاردان ونگهبان

66

     جمالی

     المتینُ

توانا

500

     جلالی

     الولیُّ

یار نیکوکاران

46

     جمالی

     الحمیدُ

ستوده به صحت

62

     جمالی

     المَحَصمی

شماره کننده

148

     جمالی

     المُبَدِّیُّ

افریننده ی باردگر

56

     جلالی

     المُعیدُ

وعده کننده

124

     جلالی

     المُحیی

زنده

68

     جمالی

ادامه دارد...............

(التماس دعا)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:22  توسط صدیق  | 

بر اورده شدن حاجات

بر اورده شدن حاجات

۱:جهت مشکلات غریبه وامور کلی بعد از نماز عصر روز جمعه رو به قبله به خواندن«بسم الله الرحمن الرحیم»مشغول شود تا اذان مغرب .وچون بانگ نماز مغرب را شنید سجده کند وحاجت خود را بخواهد وچون موذن اذان را تمام کرد دست به دعا بر داشته «صلوات بفرستند»ومومنین ومومنات را فراموش نکند وامرزش خواهد .برای هر امر مهم که به این ورد مداومت نماید مرادش حاصل گذدد

2:جهت بر اورده شدن حاجات مهم 12000(دوازده هزار)بار «بسم الله الرحمن الرحیم»بگوید وپس از هر هزار بار دور رکعت نماز بخواند.ان شالله حاجتش روا گردد

3:در شب جمعه جهت حصول مهمات حمد را 1011(هزار ویازده )بار بخواند.مجرب است.

4:در منتخب الختومات امده استکه از جمله ی مجرباتست در قضای حوائج وبدست اوردن مهمات :

در ثلث اخر شب وضو گرفته ودر گوشه ای برو به شرطی که کسی تو را نبیند.وبا حضور قلب ورو به قبله هزار مرتبه می گویی:فسیکفیکهم الله وهوالسمیع العلیم:(ایه ی 137/بقره)وبعد از هر 100 بار بگو:(اللهمَ اکفِنی حاجَتی)وحاجت خود را ذکر کن وبعد از ذکر حاجت بگو:(اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر).وتا سه شب متوالی این عمل را بجا بیاور که تخلف ندارد

5:اما صادق (ع)می فرماید:برای هر کسی که کار دشواری پیش اید ،سوره ی هود را 13 مرتبه بخواند مهم او کفایت می شود.

6:هر کس به جهت هر مشکلی 7مرتبه سوره ی اسراء(بنی اسراییل)را پشت سر هم وبدون وقفه بخواند حاجتش بر اورده خواهد شد.

7:برای همه ی مهمات وحاجات 1769(هزار وهفتصد وشصت ونه)مرتبه (ایه ی 62/نمل)را بخواندکه مجرب است:امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء)

8:رسول خدا (ص) می فرماید:هر کس سوره ی یس را قبل از درخواست حاجتی بخواند ،حاجتش براورده می شود.

9:در مورد ختم سوره ی یس:از روز جمعه شروع کند تا روز پنج شنبه وهر روز سه بار سوره ی یس را بخواند که در عرض یک هفته 21 مرتبه خوانده شود وهر روز بعد از فراغ ،دعای(یا من تحل به عقدالمکاره/صحیفه ی سجادیه )را بخواند واگر نتواند چنین عمل کند،پس در یک مجلس(در یک جلسه) 21 بار سوره ی یس را بخواند وبعد از ان دعای مذکور را بخواند ،از برای هر مراد ومطلبی مجرب است

10:سوره ی یس را بخوانید ووقتی به ایه ی «سلام قولاً من رب ...»برسد هفتاد مرتبه ان را تکرار کند ومطلب خود را از خدا بخواهد که مجرب است.

11:خواندن 7 سوره که با «حم » اغاز می شود در یک مجلس ،خصوصا قبل از طلوع فجر وثواب ان را به فاطمه ی زهرا(س) اهدا کند ،تاثیری عجیب در هر امر مشکلی دارد ،این حوائج چه دنیوی باشد وچه اخروی .پس ان را غنیمت شمار وغفلت نورز.ان هفت سوره عبارتند از:1)غافر -2)فصلت-3)شوری-4)زخرف-5)دخان-6)جاثیه-7)احقاف

12:هر کس سوره ی دخان را به جهت کفایت مهمات 7 مرتبه بخواند جمیع مهمات او به زودی کفایت شود.

13:برای بر اورده شدن هر حاجتی 21 مرتبه در یک مجلس(یک جلسه) سوره ی نجم را بخواند ان شالله حاجتش روا می گردد.

14:هر کس در روز چهارشنبه 70 مرتبه (ایه ی 21/سوره ی حشر) را بخواند بر اهل علم وقلم فائق اید وفتوحات برای او بدست می اید وحوائج او بر اورده می شود وبی نیاز ومکرم گردد ان شالله :(هوالله الذی....(تا)هوالرحمن الرحیم).

15:هر کس سوره ی نوح را بخواند وحاجت بخواهد خداوند بر اورده شدن ان حاجت را اسان می گرداند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:41  توسط صدیق  | 

برای کسانیکه اخلاق تند دارند(خلق بد)

۱:برای کسانیکه اخلاق تند دارند (ایه ی ۱۱۵/سوره انعام) را ۴۰ مرتبه بخوانید وبه ان شخص بدمید ویا ۴۰ مرتبه به خوراکی(شیرینی ویا هر چیز شیرین) بخوانید وبدمید وبدهید شخص مورد نظر بخورد . تا ان شاءالله وبه خواست خدا مهربان گردد:

(وتمت کلمت ربک صدقا...(تا) وهو السمیع العلیم)

۲:امام صادق (ع) می فرمایند :در گوش کسی که بداخلاق است  اذان بگویید

۳:برایمهربان شدن شوهر ویا نماز خواندن کسانی که نماز نمی خوانند دعای زیر را ۴۱ مرتبه (چهل ویک) بخوانید وبه سیب ویا به بدمید وبدهید بخورد:

یا حَلیمُ ذُوالاَناةِ فَلایُعادِلُهُ شَیءٍ مِن خَلقِهِ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:18  توسط صدیق  | 

جواب کامنت خانم الف عزیز

با سلام

عزیزم سوره ی نساء یا هر سوره ی دیگر رو بهتره با زعفران به کف دستت بنویسی .به این صورت که زعفران رو رقیق می کنی وسپس با ته چوپ کبریت یا خودنویس ویا هر وسیله ی دیگری مثل انتهای پر یک پرنده اون رو کف دستت می نویسی .البته برای نوشتن بعضی از ایات که قراره اب بزنید وبخورید هم بهمین صورت عمل می کنند .می تونید زعفران رو با گلاب رقیق کنید .وبرای همراه کردن بعضی از ادعیه های کوچک که باید همراهتون کنید هم نوشتن دعا با زعفران ومشک که در عطاری ها فراوان یافت می شه ثواب زیادی داره.اما برای سوره های بزرگ همون خودکار کفایت می کنه که ان شالله طریقه ی نوشتن ادعیه رو هم براتون بیان می کنم .برای نوشتن هر دعایی اعم از خوراکی ویا دعاهایی که باید همراهتون کنید ساعات دعا رو فراموش نکنید .وبهتره در ساعت سعد نوشته باشه

در مورد سوال دوم شما منظور از مجلس یعنی یک جلسه .بعضی از ختومات هستند که یه علت طولانی بودنشان می توانید در چند روز متوالی اون ختم رو بجا بیاورید ولی بعضی از ختومات رو حتما باید در یک جلسه تمام کرد .یعنی وقتی که ختم روشروع کردید تا تمام نشده نباید نیمه کاره رهاش کنید وبکار دیگری بپردازید .شما برای این امر می توانید از افراد مورد اعتماددیگری که مطمئن هستید با رضایت کامل وقلبا حتما این ختم رو برای شما در همان زمانی که شما در حال خوندن اون ادعیه هستید انجام می دهند کمک بگیرید.

در مورد افرادی که عنوان کرده بودید مطمئن هستید سحر وجادو می کنند وبه شما خوراکی تعارف می کنند وشما هم مجبور هستید قبول کنید باید بگم تا اونجا که می توانید از این افراد اولا دوری کنید واگر باهاتون رابطه ی اشنایی نزدیکی دارند وشما مجبور به اطاعت هستید بهتره که سریعا به اون خوراکی مورد نظروبه خودتون  چهار قل رو بخونید وبه اون خوراکی وبه خودتون  بدمید تا به خواست خدا سحر وجادویی که به اون خوراکی کردند باطل بشه ویا بر شما تاثیر نگذاره  .ضمنا سحر وجادو  همچنین شامل یکسری اوراد خاص هم هست که تاثیر خودش رو بر هر ماده ی غذایی ای می گذاره .وفرقی نمی کنه چی باشه .اما اصولا به شربت سحرخونده می شه .به طوریکه بعضی از سحرهایی که بوسیله ی خوراکی بر روی بعضی افراد تاثیر می گذاره منجر به جنون شخص مسحور می شه .بطوریکه خیلی اوقات باطل کردن چنین سحر هایی فوق العاده مشکل است .یا بستن بخت چهل ساله افراد که واقعا مانع بزرگی می شه بر سرراه  ازدواج افراد .ویا حتی برای حافظه شخص مورد نظر سحر می کنند .من توصیه می کنم تا اونجایی که می توانید از این گونه افراد دوری کنید وقبل از مواجه شدن با چنین افرادی چهار قل رو فراموش نکنید بخونید .بهترین کار اینه که قبل از بیرون رفتن از خانه چهارقل رو بخونید وبه چهار سمت خودتون بدمید واز خدا تقاضای دور کردن شر جن وانس رو داشته باشید که خدا بهترین حافظ است. 

موفق وموید باشید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:18  توسط صدیق  | 

جواب به کامنتهای دوستان

باسلام

اول از همه به دوستان عزیزی که تاکید کردن که حتما جواب نامه هاشون رو روی ایمیلشون بدم باید عرض کنم خیلی از دوستان ناراحتی های شما رو ممکنه داشته باشند وبهتره که من همین جا جواب نامه ها رو توی وب عمومی کنم که دیگران هم اگر خدای ناکرده با چنین مشکلاتی روبرو هستند بتونند استفاده کنند .من هم تا اونجا که در توانم هست سعی می کنم کمکی کرده باشم .ضمنا فرستادن ایمیل برای من کار وقت گیری هستش ومتاسفانه من زیاد فرصت چنین کاری رو ندارم .پس همین جا از همه ی دوستانی که تقاضا کردند جواب نامه هاشون به ایمیلشون داده بشه معذرت می خوام

خانم الف عزیز:

اونطوری که شمنا عنوان کرده بودید نمی تونید کسی رو توی زندگیتون پذیرا باشید وهر کسی که به سمتتون میاد هر دو تغییر رویه می دید وهم شما از طرف خسته می شید وهم اونها از شما .وپسری هم به تازگی با طلسم وتخم مرغ ودعا واین جور چیزها عامل مزاحمت برای شما شدندو...

در جواب شما دوست عزیز باید بگم هر گونه گرفتگی غیر عادی ومشکل غیر عادی وناگهانی در زندگی همونطور که توی بحث سحر چیست مطرح کردم سحر محسوب می شه .من این طور فکر می کنم که شما حدااقل یه جوان کاملا پخته هستید واز نظر فکری وبلوغی تقریبا مرحله ی تکامل خودتون رو طی کردید .بنابراین نباید نگران این باشید که دیگه مثل گذشته نمی تونید به اون شدت کسی رو دوست داشته باشید .ادم وقتی پا توی دوران جوانی می گذاره ونیمی از دوران جوانیش طی می شه دیگه مثل دوران نوجوانی واوایل جوانی اون شور وحال گذشته رو حتی در نوع احساسش نداره واون حس عاطفی وعلاقه ی اتشینی که در گذشته داشته به مرور زمان ملایم تر می شه که این نشانه ی خوبیه برای بهتر تصمیم گرفتن.بنابراین نگران این حالت نباشید .من دعاهایی که توی وبم می گذارم برای اجابت وبر اورده شدنشون حتما شرایطی لازمه که مهمترینش اعتماد کامل به خدا واعتقاد داشتن ودل بریدن از عیر خداست .وگرنه اگر شما یه ختمی رو بردارید ودر حین انجام این ختومات دودل ومردد باشید هیچ حاصلی کسب نمی کنید .من به شما توصیه می کنم که اول از دعاهای دفع دشمن ومزاحم که توی وبم گذاشتم وخواهم گذاشت استفاده کنید وبعد از دفع اون افراد یا فردی که مزاحم زندگیت هستند از دعاهای گشایش بخت استفاده کنید .ضمنا طلسماتی که روی تخم مرغ نوشته می شوند بسیار باعث گرفتاری وهمچنین سرد مزاجی نسبت به کارهای روزمره می شود .در واقع همه ی کارها برای شخص سنگین می شود ویه جورایی توی زندگی فرد گرفتگی ایجاد می شود .من توصیه می کنم از دعاهای باطل السحر حتما استفاده کنید تا اون سحری که روی شما تاثیر گذاشته از بین برود وبه روال عادی زندگی برگردید .بعد اون دعاهای گشایش بخت رو استفاده کنید .ان شالله با توکل واعتقاد کامل به خدا حتما به نتیجه خواهید رسید .یاداوری می کنم در استفاده از ادعیه وایات شرط اصلی واساسی اعتقاد واعتماد کامل به خداوند متعال است .مطمئن باشید به نتیجه می رسید

اقای ولیزاده:

این طور که اشاره کردید مشکل شما اختلاف ودوری از دوستیه که ارادت زیادی بهشون دارید ولی ایشون یهیچ عنوان حاضر نمی شند که با شما ارتباط دوستانه ی قبلی رو برقرار کنند واز این نظر شما ازرده خاطر هستید وحتی اشاره کردید که به یه نفری مراجعه کردید که یه تخم مرغ وچند تا نوشته بهتون داده که اونها رو بسوزانید ویه دعا که اون رو به درخت اویزون کنید و..دوست عزیز در مورد دعاهایی که در اختیارتون قرار دادند چند تا نکته باید یاداوری کنم .اول این دعایی که بهتون داده شده تا به درخت انار اویزون کنید به این علت هستش که باد اون دعا رو به سمت وسو به حرکت در میاره وباعث می شه که دلهره ای نسبت به شما توی دل دوستتون بیفته واون رو میل بده به سمت شما .دعایی هم که بهتون گفتند داخل سوره یوسف قرار بدید برای جلب محبت دوستتون هست .روی تخم مرغ هم طلسمات زیادی می نویسند که حتما در مورد شما طلسم محبت بوده .اما همونطور که برای دوست قبلیمون هم اشاره کردم همه ی این ها اعتماد واعتقاد کامل می طلبه واگر کوچکترین شک وشبهه ای توی وجودتون وارد بشه تقریبا این ها بی اثره ویا اون تاثیری که باید داشته باشه رو نداره .ضمنا من توصیم بیشتر اینه که از ایات قرانی استفاده کنید که من داخل وبم قرار دادم والبته باز هم قرار خواهم داد .دعاهایی برای اشتی توی وب گذاشتم که استفاده کنید .البته بهتون توصیه می کنم فقط متکی به دعا وطلسم نباشید .به قول معروف از تو حرکت از خدا برکت .بهتره خودتون هم تو این مسیر تلاش کنید .چه بسا دوستتون بهتون گرایش پیدا کرده وقلبا راضی به ادامه ی این ارتباط هست ولی بعضی از عوامل از جمله خجالت در مواجهه با رفتاری که قبلا با شما داشته مانع می شه که به سمتتون رو بیاره .ضمنا بهترین وسیله برای اشتی زبان گویا وپر محبت شماست که می تونه دل سنگ رو هم نرم کنه .موفق وموید باشید

خانم اسیه:

شما ذکر کرده بودید که یه پسری که فقط قبلا باهاش رابطه ی دوستی ساده داشتید ورابطتون رو باهاشون قطع کردید ولی باز براتون ایجاد دردسر می کنند وبهیچ عنوان حاضر نیستند از زندگیتون بیرون بروند

در جواب باید بگم شما می تونید از دعاهای دفع مزاحم ویا همون دعاهای دور کردن کسی از خود که توی وبم گذاشتم استفاده کنید .ان شالله که به نتیجه می رسید .مطمئن باشید که با اعتقاد واعتماد کامل به خدا ودور کردن هر گونه شک وشبهه از دلتون به نتیجه خواهید رسید

اقای نقی:

شما ذکر کردید که ایا سحر غیر ازموانعی که بر سر راه ازدواج قرار می دهد باعث بی علاقکی به کسب وکار هم می شه یا خیر؟واینکه خانه ی قدیمیتون که در انجا سحر انجام گرفته توسط صاحب جدیدش ده ساله که خراب شده واینکه حال چه باید بکنید

در جواب باید عرض کنم بله سحروقتی به شخصی وارد می شه در حقیقت یه نوع انرژی منفی ساطع می کنه به سمت شخص مورد نظر که کلا زندگی فرد رو تحت الشعاع قرار می ده .بنابراین بله این امکان وجود داره که سحر بر روی کل زندگی فرد اعم از مساله ی ازدواج یا مساله ی کاری فرد مسحور تاثیر بگذارد.واما اینکه خانه ی قدیمیتون خراب شده هیچ مشکلی رو در باطل کردن سحر ایجاد نمی کنه وشما می تونید از دعاهای باطل السحر استفاده کنید برای رفع این مشکلاتتون .اعتقاد واعتماد قلبی فراموش نشود

"""""""""""""""

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:8  توسط صدیق  | 

باطل السحر

1:هر کس (ایه ی 102/سوره ی بقره) را بر طشتی بنویسد(منظور ظرف) وبا کندر بخور دهد در خین نوشتن ایه وبا اب بشوید واز ان بخورد سحر وجادو بر ان اثر نخواهد کرد:(واتبعوا ما تتلو الشیاطین ...الی اخر)

2:اگر (ایه ی 144/ال عمران) را بر کسانی که جادو گری وسحر می کنند بخوانند سحرشان موثر واقع نمی شود وتاثیری ندارد:(وما محمد الا رسول....(تا)سیجزی الله الشاکرین)

3:اگر (ایه ی 144/ال عمران )را بر جامه ی زن یا دختری که برایش سحر کرده اند بنویسد سحرش باطل می شود

4:هر کس (ایه ی 100/نسا) را بر دست راست بنویسد وان را بلیسد وتا هفت روز متوالی به این دستور عمل نماید در مدت عمر سحر بر او اثر نکند:(ومن یهاجر فی سبیل الله...تا اخر)

5:هر کس  7 روز (ایه ی 100/نساء)را یک بار در اغاز روز وپیش از انکه چیزی بخورد وضو بگیرد واین ایه را بر دست راست خود بنویسد وبلیسد سحر بر او اثر نمی کند

6:برای دفع جادوگران وسحر کنندگان وهمچنین دفع شیاطین (ایات 54-55-56/سوره اعراف)را که به ایه ی سخره معروف است را بخوانید:(ان ربکم الله الذی.....(تا) قریب من المحسنین)

7:رسول خدا به حضرت علی فرمودند:هر کس که از ساحر ویا شیطان بترسد باید (ایه ی 54/اعراف) را بخواند:(ان ربکم الله الذی....(تا)تبارک الله رب العالمین)

8:برای دفع سحر (ایه ی 81و82/سوره ی یونس)و (ایات 117-118-119/اعراف) را روی پوستی نوشته وبر شخص سحر زده ببندید

((فلما القوا قال موسى ما جئتم به السحر ان الله سيبطله ان الله لا يصلح عمل المفسدين (81)

و يحق الله الحق بكلماته و لو كره المجرمون (82)))

و((واوحینا الی موسی ان ...(تا) صاغرین))

۹:(ایه ی 81/اسراء)را با زعفران وگلاب بر کاسه ای چینی بنویسید وبه خورد شخص سحر زده بدهید ،از هر نوع سحری که

مبتلا باشد عافیت می یابد:(قل جاء الحق وزهق الباطل....الی اخر)

10:هر کس (سوره ی شعرا)را بنویسد وان را بر خروس سفید ببندد وان را رها کند ،ان خروس می رود ودر موضعی می ایستد که اگر انجا را بکنند در ان موضع گنج یا سحری دفن می باشد

11:از حضرت علی (ع) روایت است که (ایه ی 35/قصص) همراه با بسم الله وبالله ،تعویذ سحر وترس از سلطان (منظور فرد بزرگی ) است که باید 7 مرتبه خوانده شود:(باسم الله وبالله)،(سنشدعضدک باخیک ...(تا) الغالبون)

12:برای ابطال سحر هفتاد مرتبه(ایه ی 33/سوره ی الرحمن) را بر کاسه ی اب پاکی بخواند وبه گوشه های محل کسب وجلوی منزل مسکونی خود بپاشد که مجرب است:(یا معشر الجن والنس...(تا) الا بسلطان)

--------------------------------->خانم الف عزیز من بزودی جواب کامنت شما را خواهم داد .

 التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:30  توسط صدیق  | 

مختصری در مورد زندگینامه ی حضرت فاطمه واحادیث این بزرگوار(به مناسبت دهه ی فاطمیه)

بسم الله النور ...

فاطمه (عليها السلام) در نزد مسلمانان برترين و والامقام ترين بانوى جهان در تمام قرون و اعصار مى باشد. اين عقيده بر گرفته از مضامين احاديث نبوي است. اين طايفه از احاديث ، اگر چه از لحاظ لفظي داراي تفاوت هستند ، اما داراي مضموني واحد مي باشند. در يكي از اين گفتار ها ( كه البته مورد اتفاق مسلمانان ، اعم از شيعه و سني است) ، رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) مي فرمايند: " فاطمه سرور زنان جهانيان است" . اگر چه بنابر نص آيه شريفه قرآن ، حضرت مريم برگزيده زنان جهانيان معرفي گرديده و در نزد مسلمانان داراي مقامي بلند و عفت و پاكدامني مثال زدني مي باشد و از زنان برتر جهان معرفي گشته است ، اما او برگزيده ي زنان عصر خويش بوده است. ولي علو مقام حضرت زهرا (عليها السلام) تنها محدود به عصر حيات آن بزرگوار نمي باشد و در تمامي اعصار جريان دارد . لذا است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) در كلامي ديگر صراحتاً فاطمه (عليها السلام) را سرور زنان اولين و آخرين ذكر مي نمايند. اما نكته اي ديگر نيز در اين دو حديث نبوي و احاديث مشابه دريافت مي شود و آن اينست که اگر فاطمه (عليها السلام) برترين بانوي جهانيان است و در بين زنان از هر جهت ، كسي داراي مقامي والاتر از او نيست ، پس شناخت سراسر زندگاني و تمامي لحظات حيات او ، از ارزش فوق العاده برخوردار مي باشد. چرا كه آدمي با دقت و تأمل در آن مي تواند به عالي ترين رتبه هاي روحاني نائل گردد. از سوي ديگر با مراجعه به قرآن كريم درمي يابيم كه آيات متعددي در بيان شأن و مقام حضرتش نازل گرديده است كه از آن جمله مي توان به آيه ي تطهير، آيه مباهله ، آيات آغازين سوره دهر، سوره كوثر ، آيه اعطاي حق ذي القربي و ... اشاره نمود كه خود تأكيدي بر مقام عميق آن حضرت در نزد خداوند است. حال به طور مختصر و با رعايت اختصار ، به مطالعه شخصيت و زندگاني آن بزرگوار خواهيم پرداخت.

نام مبارك آن حضرت ، فاطمه (عليها السلام) است و از براي ايشان القاب و صفات متعددي همچون زهرا، صديقه، طاهره، مباركه، بتول، راضيه، مرضيه ، نيز ذكر شده است.

فاطمه ، در لغت به معني بريده شده و جدا شده مي باشد و علت اين نامگذاري بر طبق احاديث نبوي ، آنست كه: پيـروان فاطمه (عليها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بريده ، جدا شده و بركنارند.

زهرا به معناي درخشنده است و از امام ششم ، امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه: " چون دخت پيامبر در محرابش مي ايستاد ( مشغول عبادت مي شد) ، نورش براي اهل آسمان مي درخشيد؛ همانطور كه نور ستارگان براي اهل زمين مي درخشد . "

صدّيقه به معني كسي است كه به جز راستي چيزي از او صادر نمي شود. طاهره به معناي پاك و پاكيزه ، مباركه به معناي باخير و بركت ، بتول به معناي بريده و دور از نا پاكي ، راضيه به معناي راضي به قضا و قدر الهي و مرضيه يعني مورد رضايت الهي. (1)

كنيه هاي فاطمه (عليها السلام ) نيز عبارتند از ام الحسين، ام الحسن، ام الائمه، ام ابيها و...

ام ابيها به معناي مادر پدر مي باشد و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) دخترش را با اين وصف مي ستود؛ اين امر حكايت از آن دارد كه فاطمه (عليها السلام) بسان مادري براي رسول خدا بوده است. تاريخ نيز گواه خوبي بر اين معناست ؛ چه هنگامي كه فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خديجه (سلام الله عليها ) غمخوار پدر و مايه پشت گرمي و آرامش رسول خدا بود و در اين راه از هيچ اقدامي مضايقه نمي نمود ، چه در جنگها كه فاطمه بر جراحات پدر مرهم مي گذاشت و چه در تمامي مواقف ديگر حيات رسول خدا .
همانگونه كه مي دانيم ، نام پدر فاطمه (عليها السلام) محمد بن عبدالله (صلي الله عليه وآله وسلم) است که او رسول گرامي اسلام ، خاتم پيامبران الهي و برترين مخلوق خداوند مي باشد. مادر حضرتش خديجه دختر خويلد ، از زنان بزرگ و شريف قريش بوده است . او نخستين بانوئي است که به اسلام گرويده است و پس از پذيرش اسلام ، تمامي ثروت و دارائي خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود . خديجه در دوران جاهليت و دوران پيش از ظهوراسلام نيز به پاكدامني مشهور بود ؛ تا جائي كه از او به طاهره (پاكيزه) ياد مي شد و او را بزرگ زنان قريش مي ناميدند .

ولادت:

فاطمه (عليها السلام) در سال پنجم پس از بعثت (2) و در روز 20 جمادي الثاني در مكه به دنيا آمد. چون به دنيا پانهاد، به قدرت الهي لب به سخن گشود و گفت : " شهادت مي دهم كه جز خدا ، الهي نيست و پدرم رسول خدا و آقاي پيامبران است و شوهرم سرور اوصياء و فرزندانم ( دو فرزندم ) سرور نوادگان مي باشند" . اكثر مفسران شيعي و عده اي از مفسران بزرگ اهل تسنن نظير فخر رازي ، آيه آغازين سورة كوثر را به فاطمه (عليها السلام) تطبيق نموده اند و او را خير كثير و باعث بقا و گسترش نسل و ذريه پيامبر اکرم ذكر نموده اند. شايان ذکر است که آيه انتهايي اين سوره نيز قرينه خوبي براين مدعاست كه در آن خداوند به پيامبر خطاب مي كند و مي فرمايد همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

سراسر زندگاني صديقه طاهره (عليها السلام) ، مملو از مكارم اخلاق و رفتارهاي نمونه و انساني است. جهت رعايت اختصار تنها به ه مورد اشاره مي نمائيم . اما دوباره تأكيد مي كنيم كه اين موارد، تنها بخش كوچكى از مكارم اخلاقي آن حضرت است.

1ـ از جابربن عبدالله انصاري ، صحابي پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) منقول است كه: مردي از اعراب مهاجر كه فردي فقير مستمند بود ، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) طلب كمك و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چيزي ندارم . سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله عليها ) که در کنار مسجد و در نزديکي خانه رسول خدا قرار داشت ، راهنمائي نمودند . آن شخص به همراه بلال (صحابي و مؤذن رسول خدا ) به در خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) آمد و بر اهل بيت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (عليها السلام) با وجود اينكه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهايت گرسنگي به سر مي بردند، چون از حال فقير آگاه شد، گردن بندي را كه فرزند حمزه دختر عموي حضرت به ايشان هديه داده بود ، ودر نزد آن بزرگوار يادگاري ارزشمند محسوب مي شد ، از گردن باز نمود و به اعرابي فرمود: اين را بگير و بفروش ؛ اميد است كه خداوند بهتر از آن را نصيب تو نمايد. اعرابي گردن بند را گرفت و به نزد پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) بازگشت و شرح حال را گفت . رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) از شنيدن ماجرا ، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ريخت و به حال اعرابي دعا فرمود. عمار ياسر (از اصحاب پيامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطاي غذا ، لباس ، مركب و هزينه سفر به اعرابي ، آن گردن بند را از او خريداري نمود . پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) از اعرابي پرسيد : آيا راضي شدي؟ او در مقابل ، اظهار شرمندگي و تشكر نمود. عمار گردن بند را در پارچه اي يماني پيچيده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پيامبر هديه داد. غلام به نزد پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) آمد و جريان را باز گفت. حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم) غلام و گردن بند را به فاطمه (عليها السلام) بخشيد. غلام به خانه ي صديقه اطهر آمد. زهرا (عليها السلام) ، گردن بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گويند غلام در اين هنگام تبسم نمود. هنگامي كه علت را جويا شدند ، گفت: چه گردن بند با بركتي بود ، گرسنه اي را سير كرد و برهنه اي را پوشانيد، پياده اي را صاحب مركب و فقيري را بي نياز كرد و غلامي را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خويش بازگشت.

2ـ رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) در شب زفاف پيراهن نويي را براي دختر خويش تهيه نمود. فاطمه (عليها السلام) پيراهن وصله داري نيز داشت. سائلي بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پيراهن كهنه مي خواهم. حضرت زهرا(عليها السلام) خواست پيراهن وصله دار را مطابق خواست سائل به او بدهد كه به ياد آيه شريفه " هرگز به نپکي دست نمي يابيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد انفاق نمائيد" ، افتاد . در اين هنگام فاطمه (عليها السلام) پيراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3- امام حسن مجتبي در ضمن بياني ،عبادت فاطمه (عليها سلام ) ، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خويشتن ، در عالي ترين ساعات راز و نياز با پروردگار را اين گونه توصيف مي نمايند : " مادرم فاطمه را ديدم که در شب جمعه اي در محراب عبادت خويش ايستاده بود و تا صبحگاهان ، پيوسته به رکوع و سجود مي پرداخت . و شنيدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا مي کرد ، آنان را نام مي برد و بسيار برايشان دعا مي نمود اما براي خويشتن هيچ دعائي نکرد . پس به او گفتم : اي مادر ، چرا براي خويش همانگونه که براي غير ، دعا مي نمودي ، دعا نکردي ؟ فاطمه (عليها سلام ) گفت : پسرم ! اول همسايه و سپس خانه ".


صديقه كبري خواستگاران فراواني داشت. نقل است كه عده اي از نامداران صحابه ازاو خواستگاري كردند . رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به آنها فرمود که اختيار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالك نقل نموده است ، عده اي ديگر از ميان نامداران مهاجرين ، براي خواستگاري فاطمه (عليها السلام) به نزد پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) رفتند و گفتند حاضريم براي اين وصلت ، مهر سنگيني را تقبل نمائيم . رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول مي نمود تا سرانجام جبرئيل بر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) نازل شد و گفت: " اي محمد ! خدا بر تو سلام مي رساند و مي فرمايد فاطمه را به عقد علي در آور ، خداوند علي براي فاطمه و فاطمه را براي علي پسنديده است ". امام علي (عليه السلام) نيز از خواستگاران فاطمه (عليها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گرديد ، به امر الهي با اين وصلت موافقت نمود. در روايات متعددي نقل گشته است كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: اگر علي نبود ، فاطمه همتايي نداشت . بدين ترتيب بود که مقدمات زفاف فراهم شد . حضرت فاطمه (عليها السلام) با مهري اندك (بر خلاف رسوم جاهلي كه مهر بزرگان بسيار بود) به خانه امام علي (عليه السلام) قدم گذارد . ثمره اين ازدواج مبارک ، 5 فرزند به نامهاي حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم و محسن (كه در جريان وقايع پس از پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) سقط شد) ، بود . امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) از امامان 12 گانه مي باشند كه در دامان چنين مادري تربيت يافته اند و 9 امام ديگر (بغير از امام علي(عليه السلام) و امام حسن(عليه السلام)) از ذريه امام حسين (عليه السلام) مي باشند و بدين ترتيب و از طريق فاطمه (عليها السلام) به رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) منتسب مي گردند و از ذريه ايشان به شمار مي روند. و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرين (بغير از امير مؤمنان(عليه السلام)) به آن حضرت ، فاطمه (عليها السلام) را " ام الائمه " ( مادر امامان ) گويند.

فاطمه (عليها السلام) با آن همه فضيلت ، همسري نيكو براي امير مؤمنان بود. تا جايي كه روايت شده هنگامي كه علي (عليه السلام) به فاطمه (عليها السلام) مي نگريست ، غم واندوهش زدوده مي شد. فاطمه (عليها السلام) هيچگاه حتي اموري را كه مي پنداشت امام علي (عليه السلام) قادر به تدارك آنها نيست ، از او طلب نمي نمود. اگر بخواهيم هر چه بهتر رابطه زناشويي آن دو نور آسمان فضيلت را بررسي نمائيم ، نيكوست از امام علي (عليه السلام) بشنويم ؛ چه آن هنگام كه در ذيل خطبه اي به فاطمه (عليها السلام) با عنوان بهترين بانوي جهانيان مباهات مي نمايد و او را از افتخارات خويش بر مي شمرد و يا آن هنگام که مي فرمايد: " بخدا سوگند كه او را به خشم در نياورم و تا هنگامي كه زنده بود ، او را وادار به كاري كه خوشش نيايد ننمودم ؛ او نيز مرا به خشم نياورد و نا فرماني هم ننمود ".

فاطمه زهرا (عليها السلام) در نزد شيعيان اگر چه امام نيست ، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بين مسلمانان به خصوص شيعيان ، نه تنها كمتر از ساير ائمه نيست ، بلكه آن حضرت همتاي امير المؤمنين و داراي منزلتي عظيم تر از ساير ائمه طاهرين (عليهم السلام ) مي باشد .

اگر بخواهيم مقام علمي فاطمه (عليها السلام) را درك كنيم و به گوشه اي از آن پي ببريم ، شايسته است به گفتار او در خطبه فدکيه بنگريم ؛ چه آنجا كه استوار ترين جملات را در توحيد ذات اقدس ربوبي بر زبان جاري مي كند ، يا آن هنگام كه معرفت و بينش خود را نسبت به رسول اكرم آشكار مي سازد و يا در مجالي كه در آن خطبه ، امامت را شرح مختصري مي دهد. جاي جاي اين خطبه و احتجاجات اين بانوي بزرگوار به قرآن كريم و بيان علت تشريع احكام ، خود سندي محكم بر اقيانوس بي كران علم اوست كه متصل به مجراي وحي است.( قسمتي از اين خطبه در فراز آخر خواهد آمد) . از ديگر شواهدي كه به آن وسيله مي توان گوشه اي از علو مقام فاطمه (عليها السلام) را درك نمود ، مراجعه زنان و يا حتي مردان مدينه در مسائل ديني و اعتقادي به آن بزرگوار مي باشد كه در فرازهاي گوناگون تاريخ نقل شده است. همچنين استدلالهاي عميق فقهي فاطمه ( عليها سلام ) در جريان فدک (که مقداري از آن در ادامه ذکر خواهد گرديد ) ، به روشني بر احاطه فاطمه ( عليها سلام ) بر سراسر قرآن کريم و شرايع اسلامي دلالت مي نمايد .

در بيان عصمت فاطمه (عليها السلام) و مصونيت او نه تنها از گناه و لغزش بلكه از سهو و خطا ، استدلال به آيه تطهير ما را بي نياز مي كند. جهت جلوگيري از طولاني شدن بحث ، تنها اشاره مي نمائيم كه عصمت فاطمه (عليها السلام) از لحاظ كيفيت و ادله اثبات همانند عصمت ساير ائمه و پيامبر است.

رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) ، بارها و بارها فاطمه (عليها السلام) را ستود و از او تجليل نمود . در مواقع بسياري مي فرمود: " پدرش به فدايش باد " و گاه خم مي شد و دست او را مي بوسيد. به هنگام سفر از آخرين كسي كه خداحافظي مي نمود ، فاطمه (عليها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولين محلي كه وارد مي شد ، خانه او بود.

عامه محدثين و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقيده اي ،اين كلام را نقل نموده اند كه حضرت رسول مي فرمود: " فاطمه پاره تن من است هر كس او را بيازارد مرا آزرده است " . از طرفي ديگر ، قرآن كريم پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) را از هر سخني كه منشأ آن هواي نفساني باشد ، بدور دانسته و صراحتاً بيان مي دارد كه هر چه پيامبر مي فرمايد ، سخن وحي ست. پس مي توان دريافت كه اين همه تجليل و ستايش از فاطمه (عليها السلام) ، علتي ماوراي روابط عاطفي مابين پدر و فرزند دارد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) نيز خود به اين مطلب اشاره مي فرمود. گاه در جواب خرده گيران ، لب به سخن مي گشود كه خداوند مرا به اين كار امر نموده و يا مي فرمود : " من بوي بهشت را از او استشمام مي كنم ".

اما اگر از زواياي ديگر به بحث بنگريم و حديث نبوي را در كنار آيات شريفه قرآن کريم قرار دهيم ، مشاهده مي نمائيم قرآن كريم عقوبت كساني كه رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) را اذيت نمايند، عذابي دردناك ذكر مي كند. و يا مي فرمايد كساني كه خدا و رسول را اذيت نمايند ، خدا آنان را در دنيا از رحمت خويش دور مي دارد و براي آنان عذابي خوار كننده آماده مي نمايد. پس به نيکي مشخص مي شود که رضا و خشنودي فاطمه (عليها السلام)، رضا و خشنودي خداوند است و غضب او نيز باعث غضب خداست. به بياني دقيق تر ، او مظهر رضا و غضب الهي است. چرا كه نمي توان فرض نمود ، شخصي عملي را انجام دهد و بدان وسيله فاطمه (عليها السلام) را بيازارد و موجب آزردگي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) گردد و بدين سبب مستوجب عقوبت الهي شود ،

حديث ثقلين

حضرت فاطمه عليهاسلام فرمود:« هنگامي که پدرم رسول خدا در حال احتضار بود و اتاق پر بود از صحابه، شنيدم که فرمود:« اي مردم، به‌زودي از ميان‌تان خواهم رفت و من سخني مي‏گويم تا عذري نداشته باشيد: بدانيد که من دو چيز گرانقدر در ميان شما به جا مي‏گذارم: قرآن و اهل بيت ام.»

سپس دست علي را گرفت و فرمود:« اين علي با قرآن است و قرآن هم با علي. اين دو هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند. ( يعني تا قيامت با هم هستند.) پس اي مردم من از شما درباره اين دو قرآن و اهل بيت پرسش و بازخواست خواهم کرد.»

(فاطمة الزهراء رحماني/ 299/58) 

حديث کساء

جابربن عبدالله انصاري از فاطمه عليهاسلام روايت مي‌کند که فرمود:
يک روز پدرم رسول خدا نزد من آمد. سپس فرزندانم حسن و حسين و بعد اميرالمؤمنين علي وارد شدند. همه در زير يک عبا جمع شديم.
پدرم دو طرف عبا را گرفت و با دست راست به آسمان اشاره کرد و عرضه داشت:« پروردگارا! اينها اهل بيت و نزديکان من هستند؛ گوشت آنها گوشت من و خون آنها خون من است. هر که آنها را بيازارد، مرا آزرده است. با آن کس که با اينها جنگ کند، در جنگم و با آن کس که با اينها مدارا کند، مدارا مي‏کنم. دشمنانشان را دشمن دارم و دوستانشان را دوست دارم. اينها از منند و من از اينهايم. پروردگارا! صلوات و برکات و رحمت و آمرزش و رضايت خود را بر من و بر اينها فرو فرست و آنها را از هر گونه رجس و پليدي پاک و مطهر گردان.»

خداوند عزوجل خطاب فرمود که اي ملائکه! آسمان و زمين و ماه و خورشيد و ستارگان را خلق نکردم مگر براي محبت اين پنج نور پاک که در زير اين عبا قرار گرفته‏اند.»
آن‌گاه جبرئيل اين آيه را بر پيامبر نازل کرد:« انما يريدالله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهر کم تطهيرا»؛ (احزاب، آيه 33) ( پروردگار اراده مي‌کند آلودگي و پليدي را از اهل بيت پاک کند و آنان را مطهر گرداند.)

(فاطمة الزهراء رحماني/292/56)

 

احادیثی از حضرت فاطمه سلام الله علیها:

1:در يکي از روزها ، صبحگاهان امام علي (ع ) فرمود : فاطمه جان آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم ؟ پاسخ دادند : نه ، به خدايي که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزيد سوگند ، دو روز است که در منزل غذاي کافي نداريم و در اين مدت شما را بر خود و فرزندانم در طعام ترجيح دادم .

امام (ع ) با تأسف فرمودند : فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال تهيه غذا بروم ؟ حضرت زهرا (ع ) فرمودند : اي اباالحسن ، من از پروردگار خود حيا مي کنم که چيزي را که تو بر آن توان و قدرت نداري ، درخواست نمايم .


(بحار الانوار ، ج 43، ص 59 )

 

2:کسي که عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد .


(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )  

 

3:ما اهل بيت رسول خدا ، وسيله ارتباطخدا با مخلوقات و برگزيدگان خداييم ، ما جايگاه پاک خدا و دليلهاي روشن او و وارثان پيامبران الهي مي باشيم .


(شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد ، ج 16، ص 211 )  

همانا خوشبت حقيقي کسي است که علي ( عليه السلام ) را دوست بدارد 4:


(مجمع الزوائد علامه هيثمي ، ج 9 ، ص 132 )  

کسي که پس از خوردن غذا ، با دستي آلوده و چرب بخوابد ، هيچ کس جز خودش را سرزنش ننمايد 5:


(کنز العمال ، ج 15، ص 242، ح 40759 )  

6:اما حقانيت من در مالکيت فدک ، همانا خداوند بزرگ آيه " آت ذاالقربي حقه " را در قرآن کريم بر رسول خدا نازل فرمود ، من و فرزندانم نزديکترين مردم به پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) بوديم ، پس رسول خدا فدک را به من و فرزندانم هديه فرمود .



(مستدرک الوسايل ، ج 7 ، ص 291 )  

حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) فرمود : وقتي آيه 63سوره نور نازل شد که 7:
" اي مسلمانان ، رسول خدا را آن گونه که همديگر را مي خوانيد ، صدا نکنيد "
ترسيدم که رسول خدا را با لفظ " اي پدر " بخوانم ، من هم مانند ديگران پدر را با نام " يا رسول الله " صدا زدم . دو سه بار که پدر را با اين نام خواندم ، رو به من کرده فرمودند :
اي فاطمه ! اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است ، فاطمه جان ، تو از مني و من از تو ، همانا اين آيه براي ادب کردن آدم هاي خشن و درشت خوهاي قريش ، انسان هاي خودخواه و متکبر ، نازل شده است . دخترم تو با جمله " پدر جان " خطاب کن که مايه حيات قلب من است و خداوند را خوشنود مي کند .


(بحار الانوار ، ج 43، ص 33 )  

8:مردي نابينا از حضرت فاطمه ( عليها السلام ) اذن خواست که داخل خانه شود . فاطمه ( عليها السلام ) خود را از او مستور کرد . پيغمبر خدا ( صلي الله عليه و آله ) به فاطمه فرمود : به چه سبب خود را مستور کردي و حال اين که اين مرد
نابينا تو را نمي بيند . حضرت زهرا ( عليها السلام ) پاسخ داد ، " اگر او مرا نمي بيند ، من او را مي نگرم ، و اگر چه او نمي بيند اما بوي زن را استشمام مي کند " . رسول خدا پس از شنيدن سخنان دخترش فرمود : " شهادت مي دهم که تو پاره تن مني ".



(بحار الانوار ، ج 43، ص 91 )  

خداي تعالي ايمان را براي پاکيزگي از شرک قرار داد ، و نماز را براي دوري از تکبر و خودخواهي 9:



(احتجاج طبرسي ، ايران : انتشارات اسوه ، ج 1 ، ص 258 )  

10:پروردگارا ! بزرگا ! به حق پيامبراني که آنها را برگزيدي و به گريه هاي حسن و حسين در فراق من ، از تو مي خواهم گناهکاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشايي .

(ذخائر العقبي ، ص 53- کوکب الدري ، ج 1 ، ص 196 )

11:حضرت زهرا ( عليها السلام ) در رابطه با دعاي روز جمعه از رسول گرامي اسلام نقل . فرمودند که : در روز جمعه ساعتي است که هر خواسته خير و نيکويي در آن ساعت به اجابت مي رسد . پرسيدم : يا رسول الله کدام ساعت است ؟ فرمودند : آنگاه که
نصف خورشيد در افق پنهان شود .

(کنز العمال ، ج 7 ، ص 766 )  

بهترين شما کساني هستند که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان ترند و با همسرانشان مهربان و بخشنده اند12:

 

13:وقتي امام حسن و امام حسين ( عليها السلام ) مريض شدند ، به حضرت علي ( عليها السلام ) گفتند : چرابراي سلامتي دو فرزندت نذر نمي کني ؟ ... پس حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمود : " اگر فرزندانم شفا يابند ، سه روز براي خدا جهت شکرگزاري روزه خواهم گرفت " .

(بحار الانوار ، ج 35، ص 245 )

آنچه براي زنان نيکوست اين است که ( بدون ضرورت ) مردان نامحرم را نبينند ، و نامحرمان نيز آنها را ننگرند 14:

(بحار الانوار ، ج 37، ص69 )  

15:اي رسول خدا ، سلمان از سادگي لباس من تعجب نمود ، سوگند به خدايي که تو را مبعوث فرمود ، مدت پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندي است که روزها بر روي آن شترمان علف مي خورد و شب ها بر روي آن مي خوابيم ، و بالش ما چرمي است که از ليف خرما پر شده است .

(بحار الانوار ، ج 8 ، ص 303 )  

آن لحظه اي که زن در خانه خود مي ماند ، ( و به امور زندگي و تربيت فرزند مي پردازد ) به خدا نزديک تر است 16:

(بحار الانوار ، ج 43، ص 92 ) 

17:به او گفته شد : اي دختر رسول خدا ، دستهايت زخم شده است ، خود را به زحمت مينداز ، در کنار شما خدمتکار منزلتان فضه ايستاده است ، کار منزل را به او واگذار ! حضرت زهرا ( عليها السلام ) پاسخ داد : " رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) به من سفارش فرمود که کارهاي خانه را با فضه تقسيم کنم ، يک روز او کار کند و روز ديگر من ، ديروز نوبت او بود و امروز نوبت من است" .

(الخرائج و الجرائح لقطب الدين راوندي ، ص 530 )  

18:حضرت علي و فاطمه ( عليهما السلام ) در تقسيم وظايف زندگي زناشويي از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) راهنمايي خواستند . فرمودند : کارهاي داخل منزل را فاطمه ( عليها السلام ) و کارهاي بيرون منزل را علي ( عليه السلام ) انجام دهد .
پس حضرت زهرا ( عليها السلام ) با خوشحالي فرمود : " جز خدا کسي نمي داند که از اين تقسيم کار تا چه اندازه خوشحال شدم ، زيرا رسول خدا مرا از انجام کارهايي که مربوطبه مردان است بازداشت " .

(بحار الانوار ، ج 43، ص 81 ) 

19:حضرت زهرا ( عليها السلام ) در لحظه هاي واپسين زندگي ، پس از وضو گرفتن به اسماء بنت عميس فرمود : " اي اسماء ! عطر مرا همان عطري که هميشه مي زنم ، و پيراهني را که هميشه در آن نماز مي گزارم بياور و بر بالينم بنشين ، هرگاه وقت نماز شد مرا از خواب بيدار کن ، اگر بيدار شدم که نماز مي گزارم ، و اگر بيدار نشدم کسي را به دنبال علي ( عليه السلام ) بفرست".

(کشف الغمه ، بيروت : دار الاضواء ، ج 2 ، ص 122 )  

20:حضرت فاطمه ( عليه السلام ) به زن مؤمنه اي که در يک بحث ديني و عقيدتي بر زني فاسد و از دشمنان اهل بيت ، غلبه کرده و بسيار خوشحال شده بود ، فرمود : " همانا شادي فرشتگان در غلبه تو بر آن زن معاند ، بيش از شادي توست ، و اندوه و نگراني شيطان و دوستان شيطان در اين شکست ، بيشتر و شديدتر از آن زن شکست خورده است " .

(بحار الانوار ، ج 2 ، ص 8)  

21:اگر به آنچه به شما امر مي کنيم عمل مي کني و از آنچه شما را برحذر مي داريم دوري مي کني ، از شيعيان ما مي باشي ، والا هرگز .

(بحار الانوار ، ج 68، 155 )

22:شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشتند ، و همه دوستان ما و دوستان دوستان ما و دشمنان دشمنان ما و کسي که با قلب و زبان تسليم ما اهل بيت شده ، در صورتي که از اوامر ما سرپيچي کنند و نواهي و موارد پرهيز را محترم نشمرند ، از شيعيان واقعي ما نخواهند بود ، با اين حال جايگاهشان در بهشت خواهد بود ، ولي بعد از پاک شدن از گناهان به وسيله بلاها و مصيبتها در دنيا ، يا تحمل مشکلات و شدائد روز قيامت و يا قرار گرفتن اندک زماني در طبقات بالاي جهنم و چشيدن عذاب ، تا اينکه ما به خاطر دوستي شان با ما نجاتشان داده و آنان را به پيشگاه خودمان انتقال خواهيم داد .

(بحار الانوار ، ج 68، ص 155 )  

23:يکي از زنان مدينه خدمت زهرا ( عليها السلام ) رسيد و گفت : مادر پيري دارم که در مسايل نماز سؤالاتي دارد و مرا فرستاده است تا مسايل شرعي نماز را از شما بپرسم . حضرت زهرا فرمود : بپرس . و آنگاه مسايل فراواني مطرح کرد و پاسخ شنيد.
در ادامه پرسشها آن زن خجالت کشيد و گفت : اي دختر رسول خدا بيش از اين نبايد شما را به زحمت اندازم . حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمودند : " باز هم بيا و آنچه سؤال داري بپرس ، آيا اگر کسي را روزي اجير نمايند که بار سنگيني را به بام بالا ببرد و در مقابل صد هزار دينار طلا مزد بگيرد ، چنين کاري براي او دشوار است " ؟ گفت : خير . حضرت ادامه دادند : " من هر مسأله اي را که پاسخ مي دهم ، بيش از فاصله بين زمين و عرش گوهر و لؤلؤ پاداش مي گيرم ، پس سزاوارتر است که بر من سنگين نيايد . "

(بحار الانوار ، ج 2 ، ص 3) 

24:اي ابا الحسن ، در همين ساعت به خواب رفتم ، پس محبوبم رسول خدا را در قصري از مرواريد سفيد ديدم . چون مرا ديد ، فرمود : دخترم ! به نزد من بشتاب که سخت مشتاق توام . بي صبرانه پاسخ دادم : سوگند به خدا پدر جان ، اشتياق من براي
زيارت شما شديدتر است . در اين هنگام پدرم فرمود : تو امشب در پيش ما خواهي بود . علي جان ! رسول خدا آنچه وعده دهد راست است و به آنچه عهد و پيمان بندد وفا مي کند .

(بحار الانوار ، ج 43، ص179 )

25:از دنياي شما سه چيز محبوب من است : 1 - تلاوت قرآن 2 - نگاه به چهره رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) 3 - انفاق در راه خدا

(نهج الحياة ، ص271 )  

26:اي ابا الحسن ( علي عليه السلام ) ! همانا رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) با من پيمان بسته و خبر داده است که من اول کسي خواهم بود که به آن حضرت مي پيوندم و گريزي از آن نيست . پس علي جان ، در برابر اوامر و فرمان و خواست خداوند بزرگ ، بردبار و به حکم او راضي باش .

(نهج الحياة ، ص 233 )  

تلاوت کننده سوره هاي حديد و واقعه و الرحمن ، در آسمانها و زمين اهل بهشت خوانده مي شود 27:

(کنز العمال ، ج 1 ، ص 582 ) 

28:در سر سفره غذا ، دوازده دستور العمل ارزشمند وجود دارد که سزاوار است هر مسلماني آنها را بشناسد . چهارتاي آن واجب و چهارتاي آن مستحب و چهارتاي آن نشانه ادب است .
چهار دستور العمل واجب عبارتند از 1- شناخت و معرفت پروردگار ( که نعمت ها از اوست ) 2- راضي به نعمت هاي خدا بودن 3- گفتن " بسم الله الرحمن الرحيم " در آغاز غذا 4- شکر و سپاسگذاري خدا .
و چهار دستور العمل مستحب عبارتند از : 1- وضو گرفتن قبل از غذا 2- نشستن به جانب چپ 3- در حال نشسته غذا خوردن 4- غذا خوردن با سه انگشت .
و اما چهار دستورالعملي که نشانه ادب است : 1- از آنچه در پيش روي شماست بخوريد 2- لقمه ها را کوچک برداريد 3- غذا را خوب بجويد و با شدت نرم کنيد 4- کمتر در صورت ديگران هنگام غذا خوردن بنگريد .

(عوالم العلوم للعلامة البحراني ، ج 11، ص629 )  

در خدمت مادر باش ، زيرا بهشت زير پاي مادران است 29:

(نهج الحياة ، ص 312 )  

30:حسن جان ! مانند پدرت علي (ع ) باش و ريسمان را از گردن حق بردار خداي احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کينه توز دوستي مکن .

(بحار الانوار ، ج 43، ص 286 )

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:49  توسط صدیق  | 

در جواب کامنت دوستان اقای نقی عزیز وخانم مریم عزیز وصحت سحر وجادو

دوست عزیزی بنام اقای نقی در مورد اینکه ایا سحر واقعیت هست یا نه؟وایا می توان بخت کسی را بوسیله سحر وجادو بست سوال کرده بودند که  باید عرض کنم :بله سحر واقعیت است وصددرصد به وقوع می پیوندد ،هر چند بسیاری از افراد ان را قبول ندارند وبه نوع اعتقاد ربطش می دهند.در حالیکه  کسی که مورد سحر وجادو واقع شده چه به ان اعتقاد داشته باشد وچه نداشته باشدحتما جادو به ان شخص مورد نظر اثر می کند.همچنین مریم عزیز باید توجه داشته باشی یکی از مواردی که منجر به سرد بودن نسبت به جنس مخالف وازدواج می شه سحر است .در حقیقت سرد مزاجی نسبت به ازدواج می تونه از علائم سحر باشه که البته من این قضیه رو در مورد شما مریم عزیزم صددر صد نمی دونم چون اطلاعات کافی از شما ندارم ولی می تونید بوسیله ی افرادی که احاطه برقران دارند تفال بزنید به قران واز این امر مطلع شوید .البته می توانید از دعاهایی که در وب قراردادم استفاده کنید ونتیجش رو توی وجودتون ببینید .برای صحت واثبات گفته هایم در مورد سحر وجادو ایات واحادیثی را در موردصحتشان در ادامه بیان می کنم :

سحر نوعی عمل خارق العاده است که آثاری از خود در وجود انسان ها به جای می گذارد. سحر و جادو یک واقعیت است و از خود اثر می گذارد. قرآن فراوان به وجود سحر تصریح کرده و آن را مایة جدایی بین زن و شوهر می داند. چنین می فرماید: "(یهود) از آن چه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می خواندند، پیروی می کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و ) کافر نشد، لکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر تعلیم دادند. (نیز یهود) از آن چه بر دو فرشتة بابل "هاروت" و "مأروت" نازل شد، پیروی کردند. (آنها طریق سحر کردن را برای آشنایی به طرز آن به مردم یاد می دادند) و به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند مگر این که قبلاً به او می گفتند:‌ما وسیلة آزمایش شما هستیم. کافر نشوید ( و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید)، ولی آن ها از آن دو فرشته مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیلة آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند[1](در صورتی که می باید از آن برای ابطال سحر استفاده کنند)".داستانی که مربوط به آیه است، در زمان های قدیم و در عهد سلیمانِ پیامبر(ع) واقع شده است که در سرزمین "بابل" سحر و جادوگری به اوج خود رسیده و موجب آزار و اذیت فراوان مردم شده بود. خداوند این دو فرشتة بزرگ (هاروت و ماروت) را به صورت انسان نزد مردم فرستاد تا ایشان با تعالیم خود در مقابل مکر و حیلة ساحران مصونیت بخشند. البته در این بین افراد شیطان صفت از چنین موقعیت مناسبی، سوء استفاده کرده و همگام با دیگران از راه و روش ابطال سحر که نوعی سحر مثبت بود، علیه مردم استفاده می کردند.[2] ... "ولی جمعی از کافران آن ها گفتند: این ها جز سحر آشکار نیست".[3] گفت: "شما بیفکنید! و هنگامی که (وسایل سحر خود را) افکندند، مردم را چشم بندی کردند و ترساندند و سحر عظیمی پدید آوردند".[4]"اطرافیان فرعون گفتند: بی شک این ساحری ماهر و دانا است".[5] سحر در روایات و احادیث:رسول خدا(ص) فرمود: "هر که به سوی جادوگر یا کاهن یا دروغ گویی برود و گفتارش را تصدیق کند، به کتاب خدا کافر شده است".[6] شهید ثانی(ره) تعریف زیبایی از سحر دارد:‌ "سحر کلام، نوشته، رُقیه یا متمم و عزائم و مثل آن است که به سبب آن ضرر بر غیر وارد می شود و از آن قبیل است گره می زنند و بین مرد و زنش را از هم جدا می کنند، نیز به کار گیری ملائک و جنّیان و کشف کردن امور غیبی و پنهانی به وسیلة آنها".[7] علامه مجلسی(ره) در مورد تأثیر سحر فرمود: " آن چه برای ما از آیات و روایات و آثار معلوم شد، این است که برای سحر یک نوع تأثیر آن هم در بعضی از اشخاص و ابدان (بدن ها) است، مثل ایجاد دوستی و عداوت و اندوه و شادی".[8] نتیجه: به استناد آیات روایات، سحر واقعیت دارد و اکنون از راه های متفاوت مورد استفاده قرار می گیرد. در هرحال سحر از اسرار هستی و ساحر دارای قدرتی نامرئی است که انسان ها هنگام رویارویی با آن متأثر شده و از حالت طبیعی خارج می شوند. سحر یک نوع تأثیر پنهانی است که با طبیعت افراد سازگاری نخواهد داشت و اگر کسی دچار آن شد، می بایست تسلیم شود و یا با نیروی برتری چون توکّل به خدا و خواندن بعضی از آیات و ذکرها آن را از بین ببرد. "هیچ کس بدون اذن خدا قادر بر کاری نیست: در آیات فوق خواندیم که ساحران نمی توانستند بدون اذن پروردگار به کسی زیان برسانند. این به آن معنا نیست که جبر و اجباری در کار باشد، بلکه اشاره به یکی از اصول اساسی توحید است که همة قدرت ها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه می گیرد حتی سوزندگی آتش و بُرندگی شمشیر بی اذن و فرمان او نمی باشد. چنان نیست که ساحر بتواند بر خلاف ارادة‌ خدا در عالم آفرینش دخالت کند و چنین نیست که خدا را در قلمرو حکومتش محدود نماید، بلکه این ها خواص و آثاری است که او در موجودات مختلف قرار داده، بعضی از آن حُسن استفاده می کنند و بعضی سوء استفاده. آزادی و اختیاری که خدا به انسان ها داده، وسیله ای است برای آزمودن و تکامل آن ها".[9]سحر با چه چیزی دفع می شود؟ باید دانست افرادی که دارای توکّل بالا می باشند و در امور زندگانی از امدادهای غیبی بهره مند هستند، در مقابل تأثیر سحر و جادو مقاومت نشان داده و آن را از اثر ساقط می کنند. به همین جهت انبیا، اولیای بزرگ الهی، علما و بزرگان دین در مقابل سحر ایمن می باشند. ««استفاده از آیات و خواندن سوره ناس و فلق، و إن یکاد و آیت الکرسی انسان را در مقابل سحر مقاوم می کند.علامة مجلسی دربارة تأثیر سحر می فرماید: "سحر به عوذات (آیه های مذکور و دعاهای مأثور مثل حرز امام جواد سلام الله علیه) و آیات و توکل به خدا دفع می شود".[10] در مفاتیح الجنان دعاهایی دربارة دفع سحر و جادو آمده است»».[1] بقره (2) آیة 102.[2] جهت کسب اطلاعات بیشتر به تفسیر نمونه، ج 1، ص 370 مراجعه فرمایید.[3] مائده (5) آیة 110.[4] اعراف (7) آیة 116.[5] همان، آیة 109.[6] سفینه البحار، ج 1، ص 605.[7] بحارالانوار، ج 60،‌ ص 31.[8] همان، ص 39.[9] تفسیر نمونه، ج 1، ص 376.[10] بحارالانوار، ج 60، ص 4

درباره سحر و جادو در متون دينى، بحث در دو حيطه انجام مى گيرد:
1ـ معناى سحر و حقيقت آن چيست؟ 2ـ آيا سحر مطلقاً حرام است يا در بعضى موارد و بعضى از اقسام آن جايز است؟ بخش دوم جنبه جامعه شناختى ندارد و بيش تر به فقه مربوط مى شود. در اين جا، موضوع اول مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد.
پيش از آن كه به بررسى سحر و جادو از منظر دينى بپردازيم و منظر جامعه شناسان را در اين باره جويا شويم، لازم است «سحر و جادو» را در اصطلاح جامعه شناسان و علماء دينى و لغت، مورد مطالعه قرار دهيم.
معناى "سحر" از نظر جامعه شناسان
در ميان جامعه شناسان بيش تر از سوى انسان شناسانى كه بر جوامع ابتدايى يا قبيله اى مطالعاتى داشته اند مثل نوتايلرها و منتقدانش، سحر بررسى شده است.1 معناى جادو و هدف از جادو و سحر نزد مردم شناسان و علماى دينى و متون دينى ما يكى نيست، هر چند بسيار به هم نزديك است:
انسان شناسانى كه تجربه مستقيم و دست اوّلى از جوامع ابتدايى داشتند، عملكردهايى از اين قبايل مشاهده مى كردند كه برايشان بسيار بى خردانه مى نمود. نخستين واكنش در برابر اين باورداشت ها و عملكردهاى به ظاهر بى خردانه اين بود كه آن ها را به عنوان محصول عقب ماندگى و توحّش طرد مى نمودند. لوى برول (1922) آن را خصلتى ماقبل منطقى و فريزر و تايلر آن را انديشه اى ماقبل علمى مى انگاشتند و اين نوع رفتارها را «جادو و سحر» مى ناميدند.
به دليل آن كه اين گونه عملكردها رابطه نزديكى با اديان ابتدايى آن قبايل داشت و در بيش تر موارد، جزيى از مناسك مذهبى آن ها بود، تفكيك جادو از دين در هر مورد معيّن، هميشه امكان پذير نبود، اگرچه برخى از دانشمندان سعى داشتند به طريقى ميان دين و جادو تمايز قايل شوند; مانند مالينوفسكى كه جادو را براى منظور مشخص يا نتيجه معيّن و دين را فاقد منظور مشخص و معيّن مى دانست و مى گفت: جادو يك فنِ عملى و در برگيرنده كنش هايى است كه تنها به عنوان وسيله رسيدن به هدف هاى مشخص و مورد انتظار ساخته و پرداخته شده است و حال آن كه دين مجموعه اى از كنش هاى فى نفسه است كه مقصود از آن نفس انجام گرفتن همين كنش هاست.2
به هر روى، اين كوشش ها نشان مى دهد كه مردم شناسان تا چه حد سعى در توجيه و تبيين اعمال عجيب و غريب اقوام ابتدايى داشتند و گاهى نيز همچون فريزر، كه جادو را منشأ دين مى دانست، اين اعمال را سرمنشأ دين معرفى مى كنند. ويليام گود، يازده معيار را براى تمايز جنبه هاى جادويى از جنبه هاى مذهبى برمى شمارد:
1. جادو ابزارمندتر است و هدفش رسيدن به نوعى نتيجه نهايى ملموس و مادى است.
2. شگردهاى جادو با چشم بندى بيش ترى همراه است.
3. هدف هاى جادو مشخص و محدود است.
4. جادو در جهت هدف هاى فردى است، نه گروهى.
5. جادو بيش تر يك كار فردى است تا يك فعاليت گروهى.
6. فنون جادويى را مى توان جا به جا كرد اگر يك فن كارايى نداشته باشد.
7. جادو از جنبه عاطفىِ اندكى برخوردار است.
8. عمل جادو كم تر جنبه اجبارى دارد.
9. جادو به شرايط و زمان خاص بستگى ندارد.
10. احتمال ضد اجتماعى بودن جادو بيش تر است.
11. جادو به عنوان وسيله به كار برده مى شود و فى نفسه يك هدف نيست.
نكته كلى تر ديگرى كه مى توان درباره جادو گفت اين است كه مفهومى كه ما از جادو داريم به سنّت فرهنگى خاص ما تعلق دارد و فرهنگ هاى ديگر ممكن است در آن اشتراك نداشته باشند.»3
بنابراين، مفهوم جادو به فرهنگ خاص بيشتر بستگى دارد و چه بسا عملى را غربى ها جادويى تصور كنند، در حالى كه آن عمل از نظر كنش گر يك عمل كاملاً عادى محسوب مى شود.
به همين سان، نادل در بررسى اش از باورداشت ها و عملكردهاى قوم نوپ در افريقاى غربى يادآورى مى شود كه ممكن است در نگاه نخست، وسوسه شويم كه بسيارى از داروها و عملكردهاى درمانى اين قوم را در مقوله جادو قرار دهيم، اما بسيارى از اين اعمال از ديدگاه خود نوپى ها به هيچ روى خارق العاده يا جادويى انگاشته نمى شود.4 پس دو معيار را مى توان در مورد يك عملكرد جادويى به كار بست. برابر با يك معيار، اين عمل بر حسب مقولات مشاهده گر جادويى تلقى مى شود و بنابر معيار ديگر، بر حسب مقولات كنشگر همان عمل مى تواند درست تجربى به نظر آيد.
بنابراين، نادل چهار قضيه امكانى را مطرح مى سازد:
1. هم كنش گر و هم مشاهده گر عمل مورد نظر را فن تجربى و عادى مى دانند.
2. كنش گر عمل را معقول و تجربى، ولى مشاهده گر آن را غيرتجربى و نادرست به شمار آورد.
3. كنش گر عمل را آشكارا اسرارآميز مى انگارد، اما مشاهده گر تصور مى كند اين عمل در واقع يك مبناى تجربى درست دارد.
4. كنش گر عمل را اسرارآميز مى انگارد، از ديدگاه مشاهده گر هم فاقد يك مبناى تجربى درست است.5
او مى گويد: امكان چهارم را به سادگى و روشنى مى توان «جادو» ناميد.6
به اعتقاد جان بيتى نيز جادو اساساً يك پديده نمايشى است و جنبه وسيله اى تنها بعد سطحى و ظاهرى آن را تشكيل مى دهد. جادو بيش تر به هنر شباهت دارد تا علم و براى شناخت آن بايد تحليلى را به كار برد كه متفاوت از تحليل وسيله اى رفتار باشد.
جادو به تحليلى بر حسب معناى رفتار نياز دارد. بنابراين، براى بيتى، معقول يا نامعقول بودن اَعمال جادويى مطرح نيست، بلكه اين ها ماهيتى نمادين دارد.
پس راه شناخت آن كشف معناهايى است كه اين نوع اَعمال مجسّم مى سازد.7 پس از بيتى، رابرت هورتون سعى داشت تحليلى كامل از جادو ارائه دهد. البته، بحث هاى تفصيلى در اين زمينه بسيار است و مجال مستقلى مى طلبد، اما به عنوان نتيجه گيرى مى توان گفت: جادو نزد مردم شناسان غرب همان اعمال عجيب و غريبى است كه اقوام ابتدايى براى دست يابى به اهدافى خاص انجام مى دهند. بهترين شاخص هاى جادو شاخص هاى يازده گانه ويليام گود مى باشد.
اما اين تعريف مردم شناسان از جادو تعريف عامى است كه حتى بعضاً با مناسك دينى اشتباه گرفته مى شود. از اين رو، آنان بحث جادو را در ضمن بحث دين مطرح مى كنند و حتى بعضى جادو را جزيى از دين مى انگارند. ولى موشكافى معناى جادو و اين كه دقيقاً مراد جامعه شناسان از جادو چيست، مجال ديگرى مى طلبد; زيرا هر جامعه شناس صاحب نظر تعريفى منحصر به فرد ارائه مى كند و شاخص هايى ارائه مى دهد كه با ديگرى متفاوت است.
سحر و جادو از منظر علماى دينى
«سحر» در لغت، به هشت معنا آمده كه مهم ترين آن ها عبارت است از:
1. خدعه و نيرنگ و شعبده و تردستى و به تعبير قاموس اللغة، «سحر» يعنى خدعه كردن;
2. «كلُّ ما لطفَ و دَقَّ»; آنچه عواملش نامرئى و مرموز باشد.
مفردات راغب به سه معنا اشاره كرده است:
الف. خدعه و خيالاتِ بدون حقيقت و واقعيت; همانند شعبده و تردستى;
ب. جلب شيطان ها از راه هاى خاص و كمك گرفتن از آنان;
ج. معناى ديگرى است كه بعضى پنداشته اند اين كه ممكن است با وسايلى ماهيت و شكل اشخاص و موجودات را تغيير داد; مثلاً، انسان را به وسيله آن به صورت حيوانى درآورند ولى اين نوع خيال و پندارى بيش نيست و واقعيت ندارد.8
مرحوم علاّمه حلّى در كتاب هاى قواعد، تحرير، منتهى و شهيد ثانى(رحمه الله) در مسالك درباره سحر مطالبى آورده اند. شهيد اول(رحمه الله) در كتاب دروس، علاوه بر شاخص هايى كه مرحوم علاّمه ارائه مى دهد، شاخص هاى بيش ترى را ذكر مى كند. شيخ انصارى در مكاسب به نقل از ايشان در اين باره آورده است:
1. سحر كلامى است كه به زبان جارى كنند (اورادى كه مفهوم نباشد);
2. يا چيزى كه بنويسند;
3. يا نوشته اى كه به همراه دارند;
4. يا اورادى كه بخوانند و بر ريسمانى بدمند و سپس گره بزنند;
5. قسم بدهند (به موجوداتى مثل جن يا شياطين يا ملك قسم كه فلان كار را بر ايشان انجام دهند);
6. يا بخور دهند (دود بدهند);
7. يا بدمند;
8. يا تصوير و مجسمه درست كنند (ساحر، تصوير يا مجسمه اى از شخص مسحور درست كند، سوزن در آن فرو برد يا با چاقو قسمتى از آن را ببرد كه با اين كار ضررى جسمى بر شخص مسحور وارد مى كند);
9. يا با تصفيه نفس (ساحر با رياضات غير شرعى مثل اعمالى كه مرتاض هاى هندى انجام مى دهند) بتواند به صرف اراده كارهايى انجام دهند;
10. يا با استخدام ملائكه يا اجنه يا شياطين به كشف اشياى گم شده يا مسروقه و علاج امراض بپردازند و به وسيله آن ها در بدن يا قلب يا عقل مسحور تأثير بگذارند.9
در اين كه تأثير سحر چگونه است، شهيد ثانى(رحمه الله) مى گويد: با سحر به شخص مسحور ضرر مى زنند و يا قصد ضرر او مى كنند.10بنابراين، معالجه و امثال آن سحر محسوب نمى شود، هر چند از طريق عادى تجربى نباشد. يا ممكن است بگوييم: سحر هست، ولى احكام سحر شامل اين دسته نمى شود. شاهد سخن قول صاحب ايضاح (فخر المحققين) مى باشد كه مى گويد: هر عملى كه خارق العاده و غير طبيعى باشد سحر است.11 او اقسام سحر را چنين بر مى شمارد:
1. وابسته به تأثير نفس ساحر (مثل چشم بندى);
2. با استفاده از علم نجوم (در پيش گويى);
3. طلسم كه به وسيله مخلوط كردن قواى آسمانى با قواى زمينى به وجود مى آيد (مثل اين كه جنّى را موكّل و محافظ بر گنج مخصوصى قرار دهند);
4. عزايم و كمك گرفتن از ارواح مجرّد (منظور از «ارواح مجرد» گاهى ملائكه است يا شياطين و گاهى ارواح مردگان و اين قسم شامل هر دو شق است.)12
بعضى حتى از اين هم فراتر رفته و خواص شيميايى اجسام را نيز اگر به منظور اغفال مردم به كار برده شود «سحر» خوانده اند; چنانچه شهيد اول(رحمه الله) در دروس آورده است: خواص نادر و عجيب و غريب اجسام شيميايى نيز جزء سحر است.13
البته، همه اين ها قيد اغفال مردم را به كار برده اند. بنابراين، همان گونه كه در تعريف اول از شاخص هاى سحر، قيد «ضرر زدن» براى صدق سحر ذكر شده، در اين جا نيز قيد «اغفال» براى خواص شيميايى ذكر گرديده است. پس معلوم مى شود كه به نظر شهيد اول(رحمه الله)حكم هر دو مورد حرمت مى باشد.
مرحوم طبرسى(رحمه الله) نيز در تفسير قول خداوند «يُعلّمونَ النّاسَ السّحرَ» گفته است: سحر و كهانت و حقه بازى مثل هم هستند.
صاحب كتاب تفسير العين گفته: جادو عملى است كه انسان را به شياطين نزديك مى كند و شامل چشم بندى است.
علاّمه مجلسى(رحمه الله) مى گويد: سحر عملى پنهانى است; چون عامل مؤثر در آن معلوم نيست و عملكردش به اين صورت است كه اشيا و افراد رادر جلوى چشم ديگران تغيير مى دهد، ولى حقيقت آن را نمى تواند تغيير دهد و موجب حبّ و بغض و مرض و امثال آن مى شود.
بيضاوى در تفسير خود مى نويسد: مراد از سحر آن چيزى است كه انسان با كمك شياطين عملى خارق العاده انجام دهد و تنها كسى مى تواند اين كار را بكند كه مثل شياطين خبيث باشد.14
خلاصه آن كه، همان گونه كه ذكر شد، بين تعاريف جامعه شناسان و علماى دينى شباهت هاى بسيارى در معناى سحر وجود دارد. هر دو معتقدند كه سحر چيزى است كه سببش نامعلوم، پنهان و خارق العاده باشد. اما نزد مردم شناسان سحر مختص به جوامع ابتدايى است و حتى بعضى از آداب و رسوم آن ها نيز سحر به شمار مى رود، در حالى كه نزد علماى اسلامى سحر اختصاص به جوامع بدوى ندارد. سيد محمد كلانتر نيز معتقد است: در ازمنه قديم، از رواج بيش ترى برخوردار بوده، ولى اكنون نيز وجود دارد و حتى در متن جوامع پيشرفته رواج دارد.
اقسام سحر
1. سحر منجّمان كه از طريق نجوم درصدد پيش گويى حوادث عالم برمى آيند يا توسط علم نجوم طلسم مى كنند. (البته اطلاق نام «سحر» به پيش گويى مسامحه به نظر مى رسد.)
2. افرادى داراى نفوس قوى كه مى توانند ديگران را سحر كنند. بعضى با رياضت هاى غير شرعى چنان قدرت روحى پيدا مى كنند كه به صرف اراده خود مى توانند كارهاى خارق العاده انجام دهند; مثل بازداشتن قطار از حركت.
3. سحر به كمك اجنه و با تسخير جن;15 اجنّه موجودات لطيفى هستند كه روى كره زمين زندگى مى كنند. آنان روح مجرّد نيستند، بلكه چون از لطافت خاصى برخوردارند، مى توانند خود را به هر شكلى درآورند. احضار اجنّه براى كسى مقدور است كه اوراد خاصى را كه شامل قسم دادن و صدا زدن آن ها با اسم است، بداند و آن ها را مكّرر بخواند تا مجبور شوند در محلى كه شخص احضار كننده مى خواهد حاضر شوند. برخى از كسانى كه مبادرت به احضار اجنّه مى كنند اذعان مى دارند كه اجنّه نيز مثل ما انسان ها زندگى اجتماعى دارند; مثلاً، پادشاه و فرمان دار و اشتغال و مانند آن. ولى از جاهايى كه انسان زندگى مى كند فاصله مى گيرند. احضار آن ها آسان و تسخيرشان همانند تسخير حيوانات مشكل است و احتياج به رياضت و چله نشينى دارد. آن ها قابل ديدن هستند و حتى مى توان از آن ها عكس گرفت، داراى اديان مختلفى هستند; مثلاً بعضى از آن ها شيعه اند. مؤمنان آن ها در انجام اعمال خلاف مثل جدايى انداختن بين زن و شوهر از مسخِّر خود اطاعت نمى كنند اما از اجنّه كفّار در هر امرى و لو خلاف شرع مى توان استفاده كرد. در سحر به كمك اجنه، از آن ها مى خواهند كه مثلاً به شخصى ضررى وارد كنند يا بلايى را بر سرش بياورد يا به واسطه اعمالى بين زن و شوهر جدايى بيندازند به واسطه دوستى با اجنّه همچنين مى توان به آن ها دستور داد تا به واسطه جلب نظر آن ها ديگر اجنه نيز از او اطاعت كنند.
4. شعبده كه عبارت است از حركات سريعى كه بيننده خيال مى كند شعبده باز افعال عجيبى را انجام مى دهد، در حالى كه با سرعت دست، از خطاى چشم بيننده استفاده مى كند.16
بسيارى از علماى دين شعبده را جزو سحر مى دانند. اين در حالى است كه شعبده سبب خارق العاده اى ندارد، اما آنان معتقدند كه نوعى چشم بندى است.
5. جلب قلوب مردم با عوام فريبى;
6. سخن چينى;
7. اعمال عجيب كه از ساختن آلات مكانيكى بر اساس حساب هندسى درست مى شود; مثل مجسمه رقاص.
8. خواص عجيب بعضى مواد شيميايى و ادويه يا تدخين بعضى از گياهان مثل حشيش كه موجب زوال عقل مى شود يا خوردن بعضى از غذاها كه موجب فرح يا حزن بى دليل مى شود.
شيخ انصارى پس از ذكر اين اقسام به نقل از بحارالانوار مى گويد: روشن است كه قسم چهارم تا هشتم سحر اصطلاحى نيست، بلكه اگر به آن ها «سحر» گفته شود، از باب مسامحه و مجاز است.17
9. علاّمه مجلسى در بحارالانوار چشم زخم را نيز جزو جادو مى شمارد و در استدلال بر اين مطلب مى نويسد: هنگامى كه چيزى در نظر انسان خوب جلوه كند حواس او در آن چيز متمركز مى شود و اين از قدرت روحى شخص است كه در اشيا يا اشخاص تأثير مى كند.18
مرحوم مجلسى در جاى ديگرى مى نويسد: انسان ها در اين قدرت روحى متفاوت هستند; آن ها كه از قدرت روحى بالاترى برخوردارند با ديدن چيزى كه توجه آن ها را به خود جلب مى كند، به خصوص بيش تر ديدنى ها، روحش در آن چيز اثر مى گذارد و بر اثر خباثت باطنى كه برخى دارند ضررى بر آن وارد مى كنند. پس تأثير متعلق به روح فرد است; همان گونه كه مرتاض با صرف اراده مى تواند وسيله اى را از حركت باز بدارد. اين گونه اشخاص نيز با ديدن چيزى و جلب شدن توجهشان به آن مى توانند در آن تأثير بگذارند.19
بر اين اساس، مى توان چشم زخم را جزو قسم دوم (تأثير نفس ساحر در محسور) دانست.
10. كهانت كه عملى است موجب اطاعت اجنّه از كاهن.
به عبارت ديگر، شخص كاهن اجنّه را به خدمت مى گيرد. با آن كه كهانت جادو نيست، ولى شبيه جادو مى باشد.
آيا سحر واقعيت دارد يا نه؟
در اين كه آيا سحر واقعيت دارد يا جزو خرافات مى باشد، بين علماى اسلام، به خصوص علماى شيعه و سنّى اختلاف نظر وجود دارد. بيش تر علماى شيعه سحر را صرف خرافات مى دانند و به اين آيه قرآن استدلال مى كنند كه «فاذا حِبالُهُم و عِصِّيُهُم يُخيّلُ اليهِ مِن سِحرهم اَنّها تَسعى» (طه: 66) يا آيه «فَلّما اَلقَوا سَحروا اَعينَ النّاسِ و استَرهبوهم و جاؤوا بسحر عظيم.» (اعراف: 116) اما از بين اهل سنت بعضى ها قايلند به اين كه سحر واقعى است.20
شيخ طوسى(رحمه الله) از بزرگان علماى شيعه، در كتاب خلاف مى گويد: نزد بيش تر علما و ابى حنيفه و اصحابش و مالك و شافعى، سحر حقيقت دارد و با جادو مى توان كسى را كشت يا مريض كرد يا دستش را فلج نمود يا بين زن و مرد تفرقه انداخت و چه بسا اتفاق مى افتد كه فردى در عراق شخصى را در خراسان سحر كرده، او را مى كشد.
در مقابل، ابوجعفر استرآبادى مى گويد: سحر حقيقت ندارد، بلكه صرف تخيل و شعبده و چشم بندى است. افراد بزرگى مثل علاّمه حلّى(رحمه الله) در حقيقت داشتن سحر ترديد كرده و مواردى از سحر را، كه در تاريخ ذكر شده، نقل كرده اند.21
مرحوم مجلسى مى گويد: بيش تر علما بر اين عقيده اند كه سحر از خرافات است. اما اين كه چرا اثر مى كند و هيچكس منكر اثر سحر نيست، در مقام توجيه اثر سحر گفته اند: اگر مسحور بداند كه درباره او سحر كرده اند، توهّم مسحور شدن باعث مى شود كه اثر سحر در او ظاهر شود; مثل تلقين به مريض. اما اگر اصلاً نداند كه درباره او سحر كرده اند، در اين خصوص با آن كه هيچ يك از علما منكر اين نوع اثر نشده اند، ولى هيچ گونه توجيهى براى آن ندارند، مگر آن كه بگوييم اين اعمال بر اثر استخدام جن و شياطين عليه شخص مسحور انجام مى شود.
اما در خصوص دو نوع ديگر از سحر (كهانت و شعبده) ظاهراً در حقيقت داشتن آن اتفاق نظر وجود دارد و كسى مدّعى خرافات بودن آن نشده است. در خصوص چشم زخم نيز مرحوم مجلسى به نقل خطابى حديثى ذكر مى كند كه چشم در نفوس انسانى تأثير دارد.
در بررسى اين نظرات مى توان گفت: آنان كه مى گويند سحر از خرافات است به ماجراى حضرت موسى(عليه السلام) و ساحران استدلال مى كنند كه قرآن و احاديث در تفسير اين آيات مى گويند كه در واقع امر، چيزى ايجاد نشده بود، بلكه آن ها با شگردهاى خاصى چشم بندى كرده بودند، به گونه اى كه مردم خيال مى كردند كه آن نخ ها و ريسمان ها به صورت مار واقعى درآمده است.
اما آن ها كه مى گويند سحر واقعيت دارد، به موارد تجربى در جامعه استناد مى كنند كه مكرر ديده شده است بر اثر سحر، محبتى از شخصى در دل ديگرى ايجاد شده يا زن و شوهرى صميمى بر اثر سحر از هم جدا گشته اند و يا چيزهايى سرقت شده و گم گشته پيدا مى شوند.
قرآن نيز در ماجراى هاروت و ماروت در آيه 102 سوره بقره مى فرمايد: «و ما كَفَر سليمانُ و لكنّ الشّياطينَ كَفروا يُعلِّمونَ النّاسَ السِّحرَ و ما اُنزلَ علىَ المَلكينِ بِبابلَ هاروتَ و ماروتَ و ما يُعلِّمانِ مِن اَحد حتّى يقولا اِنّما نَحنُ فِتنةٌ فَلا تَكفُر فيَتعلَّمونَ مِنهما ما يُفّرقونَ بِه بينَ المرءِ و زوجِه و ما هم بِضارّينَ مِن اَحد الاّ بِاذنِ اللّهِ.» خداوند در اين آيات اشاره مى كند كه آنان با سحر به يكديگر ضرر مى زدند و به اين وسيله، زن و شوهر را از هم جدا مى كردند. البته آن ها كه منكر واقعيت سحرند اين قسم دوم را توجيه مى كنند.22
در جمع اين آيات مى توان حديث امام صادق(عليه السلام) در پاسخ به زنديق مصرى را ذكر كرد كه آن جا كه پاى ايجاد موجودى يا عوض كردن صورت او در ميان باشد ساحر عاجز است، اما آن جا كه پاى ضرر زدن به غير يا امثال آن در كار باشد، دست ساحر باز است و توانايى چنين كارهايى را دارد. (اين روايت در ادامه خواهد آمد.) بنابراين، در ماجراى حضرت موسى(عليه السلام)چون سخن از ايجاد موجوداتى مثل مار واقعى است، ساحران دست به حيله و خدعه زندند، اما در قصه هاروت و ماروت چون صرف ضرر زدن به غير است دست آن ها باز بود.
ولى هر دو دسته، چه آن ها كه سحر و جادو را امرى واقعى مى دانند و چه آن ها كه آن را گول زدن و حيله و خدعه و خرافات مى دانند، همه متفق القول اند كه سحر تأثير عجيبى در عالم خارج دارد و در اين زمينه، به امور تجربى و خارجى استدلال مى كنند و قايل اند كه اين گونه اعمال در اعصار گذشته، بيش تر رواج داشته است و هر چه در زمان جلوتر مى رويم از رواج آن كاسته مى شود.
تمايز سحر، كرامت و معجزه
مرحوم مجلسى(رحمه الله) به نقل از مازرى آورده است: فرق بين سحر و معجزه و كرامت در اين است كه سحر به كمك اقوال و افعالِ ساحر انجام مى شود، ولى كرامت غالباً به صورت غير منتظره انجام مى گيرد. معجزه هم در مقام تحدّى براى پيامبر صورت مى پذيرد.
امام الحرمين مى گويد: سحر از فرد فاسق ظاهر مى شود، ولى كرامت و معجزه هرگز از فاسق ظاهر نمى شود. شارح المقاصد گفته است: سحر اظهار امر خارق العاده از فرد خبيث و پليد در انجام اعمال مخصوصى است كه نيازمند يادگيرى مى باشد و از اين دو نظر، از معجزه و كرامت جدا مى شود و به زمان و مكان و شرايط خاصى اختصاص مى يابد و چه بسا ساحر فردى فاسق و فاجر باشد، در حالى كه معجزه و كرامت به زمان و مكان خاصى بستگى ندارد.23
چگونگى تأثير سحر
مرحوم مجلسى(رحمه الله) مى نويسد: بر حسب اقسام گوناگون سحر، چگونگى تأثير آن نيز فرق مى كند. پس آن قسم كه از قبيل شعبده است كيفيتش نيز روشن است; با حركات سريع دست از خطاى ديگران استفاده مى كنند و طرف مقابل، مثلاً، آتشى را كه دور مى چرخد به دايره اى آتشين مى بيند.
اما اين كه به وسيله جادو حبّ و بغض يا غم و ناراحتى در قلب كسى به وجود بيايد ظاهر اين است كه خداوند همان گونه كه در ادويه خواص دارويى قرار داده در اعمال ساحر يا اورادش نيز اين خاصيت را نهاده است; همانند مستى در شراب يا تدخين در حشيش كه زايل كننده عقل است يا اين كه اجنه و شياطينى كه توسط ساحر به استخدام گرفته مى شوند موجب حبّ و بغض مى گردند.
اما اين كه بعضى ادعا مى كنند كه ساحر توسط سحر باران نازل مى كند يا ابرها را جمع مى نمايد، ما اين را قبول نداريم كه چنين چيزى ممكن باشد تا بتوان به واسطه جادو در عالم بالا تصرف نمود و خبر موثق در اين باره به ما نرسيده است.24
اما چشم زخم هم در آيات و روايات آمده و هم در اخبار كه حقيقت دارد و به تجربه و مكرر و در موارد متعدد مشاهده شده است.25
جايگاه سحر در روايات
در مجموع، از 31 روايت بررسى شده در خصوص سحر و جادو، هشت مورد آن درباره چشم زخم و حقيقت آن و دعاهايى مى باشد كه براى مصون ماندن از چشم زخم وارد شده است.
درباره جادو، حديث معتبرى از امام صادق(عليه السلام) در كتاب احتجاج طبرسى وارد شده كه بسيار جامع و نافع است. زنديق مصرى در بحثى طولانى كه با امام صادق(عليه السلام) داشت، از ايشان پرسيد: اصل جادو چيست و چگونه جادوگر مى تواند كارهايى عجيب و غريب انجام دهد؟ امام(عليه السلام) فرمود: سحر بر چند وجه است:
يك نوع آن به منزله پزشكى است; يعنى همان گونه كه پزشكان براى هر مريضى راه علاجى مى يابند جادوگران نيز براى هر صحتى، راهى براى از بين بردن آن مى يابند و براى هر عافيتى راهى براى رفع آن مى جويند.
نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است. نوع سوم آن كه شياطين را به خدمت مى گيرند.
زنديق گفت: شياطين جادو را از كجا آموخته اند؟
فرمود: از همان جا كه پزشكان پزشكى را مى آموزند; بعضى را به تجربه و بعضى را به علاج.
زنديق گفت: درباره ماجراى هاروت و ماروت... چه مى گويى؟
فرمود: آن ها براى امتحان انسان ها آمده بودند و تسبيحشان اين گونه بود كه اگر بنى آدم فلان كار و فلان كار را بكنند يا فلان ورد را بخوانند فلان اتفاق روى مى دهد.... به اين طريق، مردم انواع سحر را از آن ها فرا گرفتند. پس آن ها به مردم مى گفتند كه ما براى امتحان شما آمده ايم. چيزى را كه ضرر مى رساند و فايده اى براى شما ندارد از ما فرا نگيريد.
زنديق پرسيد: آيا ساحر مى تواند با سحر خود، انسان را به صورت سگى يا الاغى يا مثل اين ها درآورد؟
امام(عليه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است كه بتواند خلق خدا را تغيير دهد و... اگر مى توانست هر آينه از خودش پيرى و فقر و مريضى را دور مى كرد... پس بهترين سخن ها درباره سحر آن است كه بگوييم: سحر به منزله پزشكى است; ساحر كارى مى كند كه مرد نتواند با زن خود هم بستر شود. او نيز نزد پزشك مى رود و خود را معالجه مى كند و خوب مى شود.26
ديگر احاديث نيز به نحوى مطالب اين حديث را در بردارند و چيزى اضافه بر آن ندارند، جز آن كه در بعضى روايات، رقيه نوشتن (نوشتن دعاهاى مأثور يا آيات و همراه كردن آن ها با خود) جايز دانسته شده، اما همراه كردن سنگ هاى مخصوص يا اوراد مخصوص شرك و حرام شمرده شده است.
ماجراى هاروت و ماروت
در آيه 102 سوره بقره، ماجراى هاروت و ماروت ذكر شده كه ماحصل آن طبق روايات معتبر بدين قرار است:
در سرزمين بابل، سحر و جادوگرى به اوج خود رسيده و موجب ناراحتى مردم گرديده بود. خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت كه عوامل سحر و طريق ابطال آن را به مردم بياموزند، تا بتوانند خود را از شرّ ساحران بر كنار دارند. ولى اين تعليمات قابل سوء استفاده بود; چرا كه فرشتگان ناچار بودند براى ابطال سحر ساحران طرز انجام آن را نيز تشريح كنند تا مردم بتوانند از اين راه به پيش گيرى بپردازند. اين موضوع سبب شد كه گروهى از مردم پس از آگاهى از طرز سحر، خود در رديف ساحران قرار گرفتند.27
حكم سحر در اسلام
مرحوم فخر المحققين در كتاب ايضاح ادعا كرده كه حرمت سحر و جادو از ضروريات دين اسلام است و هر كه جادو را حلال بداند كافر است.
شهيد اول و شهيد ثانى(رحمه الله) در كتاب هاى دروس و مسالك خود ادعا كرده اند كه هر كس سحر و جادو را حلال بداند بايد كشته شود.
شيخ انصارى(رحمه الله) در كتاب مكاسب گفته است كه هر چند ما مطمئن به اجماع علما در اين خصوص نيستيم، ولى ادعاى ضرورى دين از چيزهايى است كه ما مطمئن به حرمت اين عمل مى شويم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگرى اتفاق داشته اند.
شارح النخبه گفته است: هر چه موجب ضرر به ديگرى شود يا موجب اهانت به مقدسات شود حرام است، چه سحر باشد و چه غير آن.
صاحب دروس (شهيد اول) همچنين گفته است: طلسم نيز مانند سحر حرام است.28
تا اين جا مسلّم شد كه سحر در اسلام حرام است. اما اين كه آيا به طور مطلق حرام است يا بعضى جاها استثنا شده، ظاهراً آن گونه سحر كه براى مقاصد درست به كار گرفته مى شود مثل پيدا كردن گم شده يا بقاى عمارت يا فتح سرزمين كفر جايز است، به خصوص باطل كردن سحر با سحر جايز مى باشد.29
كلينى نقل مى كند كه عيسى بن شقفى نزد امام صادق(عليه السلام)آمد و عرض كرد: حرفه من سحر بودن و در برابر آن مزد مى گرفته ام و مخارج زندگى ام نيز از همين راه تأمين مى شده است. با همين درآمد حج نيز گزارده ام، ولى اكنون آن را ترك كرده و توبه نموده ام. آيا براى من راه نجاتى هست؟ امام(عليه السلام) فرمودند: عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن.30 اين حديث و امثال آن به روشنى دلالت مى كند بر اين كه ياد گرفتن سحر يا عمل سحر براى باطل كردن آن بدون اشكال بوده و جايزاست.
پى نوشت ها
1ـ ملكم هميلتون، جامعه شناسى دين، ترجمه محسن ثلاثى، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى تبيان، 1377، ص 49
2 3 4 5 6 7 همان، ص 49ـ52 / ص52 / ص54 / ص55 / ص59 / ص61 و 62
8ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، 1373، ج 1، ص 378
9ـسيد محمد كلانتر، كتاب المكاسب للشيخ الاعظم الشيخ مرتضى انصارى، بيروت، منشورات مؤسسة النور للمطبوعات، 1410 ق.، ج 3، ص 36 38
10 11 12 13ـ همان، ص 38 / ص 41 / ص 42، 43 / ص 50
14ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق.، ج 60، ص 40 و 41
15ـ همان، ج 60، ص 4
16ـ محمد باقر مجلسى، پيشين، ج 60، ص 32
17ـ سيد محمد كلانتر، پيشين، ج 3، ص 79 90
18ـ محمد باقر مجلسى، ج 60، ص 10
19ـ همان، ص 34
20ـ سيدمحمد كلانتر، پيشين، ج 3، ص 56
21ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 60، ص 30 32
22ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، پيشين، ص 378
23ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 60، ص 37
24ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 60، ص 38
25ـ همان، ص 38 و 39
26ـ ...طبرسى،الاحتجاج،ص 81 و 82 / محمدباقر مجلسى، پيشين، ص 21
27ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، پيشين، ص 374 و 375
28ـ سيد محمد كلانتر، پيشين، ص 94 و 95
29ـ همان، ص 95 و 96
30ـ شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، قم، مؤسسة ال البيت، ج 17، باب 15، حديث 1
منبع: ماهنامه معرفت
_______________________________

امیدوارم تا این جای مساله هم شما وهم دوستان عزیز دیگری که به این بعد به دید خرافات واعتقادی می نگرند توجه داشته باشند وقانع شده باشند .

واما در مورد مشکل شما دوست محترم  می توانید از دعاهای باطل السحر ودر پی ان گشایش بخت که در وبلگ موجود است  هم برای خودتان وهم برای خواهرانتان استفاده کنید .البته برای گشایش بخت پسران در اینده ی نزدیک حتما دعایی رو توی وبلگم قرار می دم .
ضمنا باید خاطر نشان کرد همونطوری که شما در عالم رویا هم بهتون الهام شده که در خانه ی قدیمیتون براتون سحر شده بهتر است از دعایی  که برای باطل کردن سحر در مکانی که می دانیم در انجا سحر صورت گرفته ومن در وبلگ قرار دادم  استفاده کنید .در اینده ی نزدیک دعاهای دیگری هم قرار می دم که امیدوارم با رعایت اداب دعا ومراحل استجابت دعا وصد البته ومهمتر از همه امید قاطع به خدا که مهمترین اصل است مشکلتون حل بشه .

 """""""""""""""""""""""""""""""""""

لازم به ذکر است مطالبی که در مورد صحت سحر وجادو در این پست عنوان شد برگرفته از سایت های مختلفی است که متاسفانه من قبلا جمع اوری کرده ام وهیچ ادرس ونشانی ای در حال حاضر از اون سایت ها ندارم وبرای راحتی کار شما عزیزان در نظر گرفته شده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:25  توسط صدیق  | 

باطل السحر

امروز دعا ها وایاتی برای باطل کردن سحر وجادو قصد دارم براتون توی وب قرار بدم .امیدوارم که هیچ کس مبتلا به سحر وجادو نشده باشه ولی متاسفانه خیلی از عزیزان در گیر هستند .امیدوارم که با توکل به خدا واستفاده از این دستورالعمل های قرانی بتوانید مشکلاتتون رو حل کنید

۱:اگر کسی را سحر کرده باشند روز یک شنبه سوره ی مزمل را بنویسد وسحر کرده شده بخورد که ان شالله دفع می شود(باز هم تاکید می کنم برای نوشتن ایات وتعویذها وادعیه به ساعات نوشتن دعا دقت شود.استفاده از جدول های مربوط به هفته فراموش نشود)

۲:برای باطل شدن سحر این کلمات را ۳ روز هنگام صبح بر روی کاغذی نوشته وبراب جاری بیندازد:

بسم الله الرحمن الرحیم .

ذَکَرنا مِن حَیثُ نَسینا وَ عافینا مِن حَیثُ بَلَنا وَوَصَلنا مِن حَیثُ قَطَعنا وَصَلَّی اللهُ عَلیَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَجمَعین

۳:اگر کسی سوره مبارکه ی تکویر را در خانه ای که سحر شده باشد بخواند وموضع سحر معلوم نباشد خداوند ان را ظاهر می نماید وشر ان را دفع می کند

۴:برای علاج سحر وبطلان ان(باطل کردن ان) یک مربع کشیده ودر اطراف ان بنویس:

فلما رایته اکبرنه...(تا) المجرمون (یونس/ایه ی ۸۲ و۸۳)----------->به قران مراجعه شود.(مجرب)

۵:از محمد بن عیسی روایت شده که گفت:از حضرت امام رضا(ع) در مورد سحر وجادو پرسیدم .فرمودند :ان حق است وبه اذن الهی ضرر می رساند .هر گاه سحری به تو اصابت کرد دستهایت را مقابل چهره ات بلند کرده وبران بخوان:

بِسمِ اللهِ العَظیمِ، رَبُّ العَرشِ العَظیمِ،اِلّا ذَهَبتِ وَانقَرَضتِ

 

 ادامه دارد.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:7  توسط صدیق  | 

برای شخص پر خواب

برای شخص پر خواب:

 

1:برای اینکه خواب بر تو چیره نشود (ایه ی 143/سوره ی اعراف)را بر اب بخوان وروی خود را با ان بشوی (دقت شود که اب درون چاه ریخته نشود .)

«ولما جاء موسی ....(تا)اول المومنین»

2:هر کس سوره «عم یتسائلون»را بنویسد وبا خود داشته باشد،خوابش کم وحافظه اش زیاد گردد .همچنین تلاوت این سوره وبا خود داشتنش قاری(قرائت کننده اش) ان را قوی می گرداند

3:هر کس(ایات 54،55و56/سوره ی اعراف)را بخواند واز خدا بخواهد که خوابش کم شود به تحقیق که میسر شود .این ایات به ایات سخره نیز معروفند وبرای ترس از شیاطین نیز خوب است که خوانده شود

«ان ربکم الله الذی خلق السموات .....(تا)قریب من المحسنین»

((بهتر است برای  ایات با توجه به ادرس سوره ها وایات به قران رجوع شود))

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:42  توسط صدیق  | 

ایمن ماندن فرزند از هر عیب ونقص

هر گاه که سوره ی بلد را بنویسی وبر پسر ودختری که نوزاد باشند در اول ولادت ایشان ببندی از هر عیب ونقصی ایمن گردند.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:45  توسط صدیق  | 

داستانی در مورد شیطان زاده ها وکسانی که شیطان در نطفه شان اثر می گذارد

قبل از بیان داستان اصلی در مورد شیطان زاده ها ابتدا باید مطلب مهمی راجع به کسانی که شیطان در نطفه شان اثر می گذارد بیان کنم.واما شیطان در نطفه چه کسانی اثر می گذارد:

خداوند درباره ی نقش شیطان در اموال واولاد انسان ها در سوره بنی اسراییل ایه ی 62 چنین می فرماید:«در اموال وفرزندان انان شرکت کن».درباره چگونگی شرکت شیطان در اولاد انسان حدیثی از امام صادق (ع)نقل شده که فرمودند:شیطان می اید وبا زن وشوهری که در حال نزدیکی هستند شرکت می نماید وبا انان همکاری می کند.ابوبصیر فرمود:از چه راه شناخته می شود که این شخص از نطفه ی شیطان است یا انسان؟حضرت فرمود:به دوستی ودشمنی ما اهل بیت .هر کس ما را دوست داشته باشد نطفه ی او از انسان وهر کس ما را دشمن داشته از شیطان است.

راجع به کسانی که شیطان در نطفه ان ها شرکت جسته روایاتی از معصومان (ع) وارد شده که به بعضی از ان ها اشاره می کنیم :

1:فحاش:اما صادق(ع) فرمودند:از نشانه های شرکت شیطان در نطفه ی بعضی از انسان ها که تردیدی در ان نیست این است که شخص بد زبان باشد .از انچه می گوید واز انچه در باره ی او می گویند باکی نداشته باشد وناراحت نشود.همچنین ان حضرت از رسول اکرم(ص)فرمودند:هر گاه مردی را دیدید که باکی ندارد از ان چه می گوید وانچه به او گفته می شود پس به درستی که یا از زنا ویا از شرکت شیطان در نطفه ی اوست .در این باره احادیث زیادی است که فعلا به همین دو روایت بسنده می کنیم

2:ز*نا زاده:زن ومردی که از راه زنا وفحشا به هم رسیده اند وفرزندی از انها متولد شده است شرعی نیست .عبدالملک ابن اعین می گوید:از امام باقر شنیدم که فرمود:هنگامی که شخصی می خواهد زنا کند در همان وقت شیطان هم دست به کار می شود وبا وی شریک شده وعمل زنا را با هم انجام می دهند .در همان زمان نطفه ی ان دو مخلوط می شود واولادی که بوجود می اید از شیطان است.

3:مال حرام را مهریه قرار دادن:از جاهایی که شیطان در اولاد انسان شریک می شود خریدن کنیز با مال حرام یا مال حرام را مهریه ی زن خود قرار دادن است .

4:نگفتن بسم الله الرحمن الرحیم موقع جماع:وقتی انسان می خواهد با عیال شرعی خود نزدیکی کند اگر بسم الله نگوید شیطان حاضر می شود وبا ان مرد همکاری کرده ودر نطفه ی او شرکت می کند

5:امام جعفر صادق (ع) می فرماید :کسانی که باکی نداشته باشند از انچه به مردم می گویند ویا مردم به ان ها می گویند ،کسانی که باکی نداشته باشند که مردم ان ها را در حال گناه ومعصیت ببینند،کسانی که غیبت دیگران را کنند ،کسانی که عشق وعلاقه به حرام دارند  وان هایی که علاقه به زنا دارند وبه محرم خود اکتفا نمی کنند شیطان در نطفه ی ان ها شرکت داشته است

6:جماع در اول ونیمه ی ماه:امیر المومنین علی (ع)فرمود:اگر یکی از شما بخواهد با عیال خود نزدیکی کند باید اول ونیمه ی ماه نباشد(منظور ماه قمری).زیرا شیطان هم در این دو زمان می خواهد صاحب فرزند شود که می اید وبا انسان در جماع شرکت می کند .که اگر فرزندی از ان ها بوجود اید شیطان در ان شریک است

حال که این ها رو فهمیدیم بهتر است به چند نمونه از افرادمشهور صدر تاریخ اشاره کنم که شیطان زاده هستند.

عده ای هستند که شیطان ملعون مستقیما با مادرشان زنا کرده وان ها پدید امده اند .از جمله:

1:حجاج:زراره نقل می کند که :یوسف پسر حجاج یکی از دوستان امام زین العابدین (ع)بود .در یکی از روزها داخل خانه ی خود شد ومی خواست با عیال خود هم بستر شود .عیالش به او پرخاش کرد وگفت :ای یوسف!چه خبر است؟تو چند لحظه ی پیش با من بودی.یوسف هم از خانه مستقیما به خدمت اما سجاد (ع) رفت وداستان همسر خود را نقل نمود:ان حضرت فرمود :از عیال خود 9 ماه کناره بگیر ودر این مدت با او همبستر نشو .چون شیطان به قیافه ی تو با او نزدیکی کرده است .بعد از 9 ماه حجاج از او متولد شد .لذا ان شخص مستقیما از فرزندان شیطان است .

علت خونریزی وسفاکی او هم از این جهت بود .وقتی ازمادر متولد شد پستانش را نمی گرفت .در ان زمان طبیبی بسیار حاذق ومعروف به نام «حارث بن کنده» بود .به طوریکه بعضی بیماران پیش او می امدند ومعالجه می شدند .مادر حجاج در فکر بود که چه کند تا این بچه پستانش را بگیرد .در این هنگام شیطان به صورت همان طبیب «حارث بن کنده» در امد وبر در خانه ی یوسف امد .مادر حجاج او را شناخت .شیطان گفت :ای زن شنیده ام خدای متعال پسری به یوسف عنایت کرده ولی او پستان نمی گیرد .من امده ام او را معالجه کنم .اهل خانه خوشحال شدند وگفتند ای طبیب :دستور چیست وچه کنیم؟شیطان گفت بروید یک بز کوهی را با یک مار سیاه بیاورید .انها اطاعت کردند .شیطان دستور داد هر دو را بکشید وخونشان را در یکی طشت مخلوط کنید .بعد از ان دستور داد بچه را اوردند ولخت وعریان نمودند وداخل تشت گذاشتند وبه زیر خون ها بردند وخون الود نمودند وبه مادر حجاج دادند .حجاج شروع به شیر خوردن کرد.شیطان در دو مرحله شخصیت او را می سازد .نخست نزدیکی با مادر حجاج ودر ثانی خون به خورد او دادن.او با این شخصیت سادات ودوستان علی را می کشد واز این کارش لذت می برد .در ماه مبارک رمضان دستور می دهد هر روز دو نفر از سادات را بیاورند ودر مقابل چشمش سر ببرند وخون ان ها را با ارد مخلوط کنند وبرای افطار او نان تهیه کنند .اول با ان نان ها افطار می کند ولذت می برد .این است شخصیت حجاج که در کتب تاریخی از ان نقل شده .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:52  توسط صدیق  | 

مطالب قدیمی‌تر